عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 4
نویسنده : فریدون عباسی
 

بومیان اولیه ایران و تجربه نهائی ایلامیان

بومیان اولیه ایران و تجربه نهائی ایلامیان

 

شکست های مکرر ایلامیان از شاهان سومری و در آخر شاهان آشوری آنها را بشدت تضعیف کرده بود، و امیدی به همراهی  بومیان اولیه ایران هم نداشتند، آنها ناچار شده بودند، و آخرین تلاش آنها برای تداوم حکومت غاصبانه خودکه بیش از دو هزار سال دوام داشت،دعوت از اقوام آریائی همجوار خود در سرزمین قبلی با وعده در اختیار نهادن زمین و چراگاه  و سایر امکانات بود، هرچند  این دعوت و حضور آریائی ها در ایران در برخی منابع به حدود صد و پنجاه سال پیش از به قدرت رسیدن داریوش هخامنشی بازمیگردد، ولی بنظر میرسد، ورود آریائی ها به ایران  به دوره تسلط شاهان اور سوم و پس از به قدرت رسیدن شاه شولجی  و تصرف سرزمین های شمال خلیج فارس از سوی ایشان یعنی 1600 سال قبل از شاهی داریوش هخامنشی باز گردد، چند جنگ پی در پی در دوره اور سوم بین ایلامیان و سلسله اور سوم آثاری در کتیبه های اور سوم بجا گذاشته اند، بطور مثال یک دسته از کتیبه های حقوقی سومری که عمدتاً اجکام قضائی دادگاه های سومری هستند، تحت اصطلاح سومری di-til-la که در عنوان حکم دادگاه آورده  میشود، با همین نام معروف شده اند، برای این کلمه، سومر شناسان ترجمه معادلی پیشنهاد نکرده اند، ولی برابر گویش های شمال خلیج فارس این عبارت بطور تحت الفظی مفهوم " دین + فرزند ( توله) "  را دارد، ومعنی استعاره ای آن " زائیده دین، یا بر اساس دین" است، و رای دادگاه را زایده قوانین دین معرفی میکند.  در یکی از این نوع کتیبه های دوره اور سوم  پس از عنوان" دیتیله" میخوانیم که" اورمش ، پسر امارکاهه ، و اور گار، پسر اور بااو، به این حقیقت شهادت  داده اند، که " اشاگه" ، پسر "امارکهه"یک برده به نام   "اِ – اور بی دوگ " برای اور – با او " پسر "اوره" بمبلغ 15 "گن" خریده است. اور- بااو این شهادت را  در دادگاه رد کرده است.  سپس"اشاگه " سوگند میخورد، که برده ازطرف اور – بااو تحویل گرفته شده است، و " اشاگه"  آنرا ( در دادگاه)  تایید کرد. و "اور ابا" فرستاده او( خریدار) ناظر تحویل ( برده به خریدار) بود.

لوشرا، و اور ایشتاران  قضات دادگاه بودند. ( هیات قضات)

سالی که سیمانوم ( احتمالاً در شمال بین النهرین  در ایران)  ویران شد. ( سال چهارم سلطنت شو- سین).( تاریخ رای)

مسئله مهم دراین کتیبه نام " اور مش" Ur-mesh یکی از شهود است، دراین زمان شمال خلیج فارس در تصرف   شو – سین شاه سومری اور سوم بوده است، و این نام بسیار شبیه نام ایلامی " او- ره - مش - دا" U-ra-mash-da است، که در فارسی امروز " هرمز" و بدون نشانه " دا" انتهائی تلفظ میشود، بنظر میرسد ، نشانه da جزء اصلی  اسم خدای " اهورا مزدا" نباشد.. در زمان ثبت کتیبه هنوز زبان مختلط سامی- سومری " بابلی " در بین انهرین و ایران شکل نگرفته بود، و تنها زبان های سومری و ایلامی رایج بودند.، و این نشانه ای برای حضور آریائی ها در 1600 سال پیشتر از زمان  ثبت کتیبه های داریوش هخامنشی است.

در تمام دوره های پیش از داریوش اول بویژه در دوره کورش کبیر هخامنشی تمام کتیبه های کورش به زبان " بابلی نو" بود.  و از زبانهای " ایلامی " د ر دوره شاهان هخامنشی  پیش از داریوش استفاده نمی شد. چرا داریوش اول  زبانهای " ایلامی" و " پارسی باستان" را نیاز داشت، تا رواج دهد،  تنها پاسخ میتواند، نیاز داریوش اول به نیروی نظامی گویشوران این زبانها برای مقابله با خاندان کوروش هخامنشی بود، او به گفته خود با کمک  پارس ها و ایلامی ها تقریباً در بیش از بیست جنگ نسبتاً بزرگ ( برای دنیای باستان) طرفداران خاندان کورش را شکست داد. سربازان سیاه پوست ایلامی در تمام کتیبه های داریوش جایگاهی با شکوه و برتر در زمان داریوش اول دارند. و جزء سپاهیان مورد احترام داریوش میباشند.

 بحث به قدرت رسیدن داریوش اول در مقاله ای مستقل دنبال خواهد ..

آنچه در اینجا شایسته توجه هست" آن است که ایلامیان با هزاران سال تسلط بر ایران و جور و ستمی که بر مردم بومی ایران و منطقه روا داشته بودند، هنگامی که فرو پاشیدند، و دیگر امیدی به یاری بومیان اولیه ایران و حکومتگران جدید نداشتند، زبان خود را رها کردند، و با زبان بومیان اولیه ایران در جامعه ایران محو و همزبان شدند، و از این طریق تداوم زندگی نسلهای آینده خود را در سرزمین میزبان بدون صدمات ناشی از انتقام گیری  مردم بومی تضمین کردند. شاید هم اکنون نیز ما برخی از این نژاد را در سرزمین های تاریخی ایران مشاهده میکنیم ، ولی احساسی جز رافت و برادری و هم کیشی و هم وطنی نسبت به آنها نداریم. این تجربه تاریخی میتواند، نمونه ارزشمندی برای اولاد و فرزندان اقوام مهاجم و مهاجرو بومیان دیگر در تمام کشور های جهان باشد. تا با یکزبانی و یک دلی مانند تن واحده کشور خود را به اوج تعالی و وحدت و رفاه برسانند، و بخاطر جایگاه گذشته خود زیاده خواهی نکنند. بیشتر جامعه شناسان دلیل پیشرفت جوامعی مانند ژاپن را وحدت زبان و وحدت آئین و رسوم و سنتهای آن کشور و دلبستگی مردم آن جامعه به بهروزی  همه مردم ژاپن و( جهان) می دانند ، مردم ژاپن و بیشتر کشور های موفق کار جمعی ونفع عمومی را به فرد گرائی و نفع فردی ترجیح میدهند، بدیهی است، مردمی که از درسهای تاریخ پند نگیرند. تاریخ  بسختی آنها را هوشیار خواهد کرد. تجربه تاریخ بسیار ارزنده و پر بها است. اندرزهای تاریخ ملت های آینده نگر را به آرمانهای سخت کوشی، اتحاد، یک زبانی ، یک دلی، دوست داشتن دیگران و نیکی ها فرا میخواند، که رهنمود های دین و آئین ما است.

شاد باشید.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 4
نویسنده : فریدون عباسی
 

ایلامیان اولین حکومت طولانی غیر ایرانی بخش دوم

بومیان اولیه ایران

 

دوره ایلامیان

زندگی اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی ، نظامی، مذهبی و ... ،  بومیان اولیه ایران در دوره تسلط طولانی چند هزار ساله  ایلامیان بیگانه چندان شفاف نیست، و ابهامات و گسیختگی های طولانی بسیاری دارد، و سخن گفتن در باره این زمان دور و درازخالی از لغزش نیست، و در حد این نوشتار اندک نیست . ولی نشانه های امید بخش بسیاری هم از روزنه های زبانشناسی، باستانشاسی، دیرینه شناسی ، نظریات و دانشهای نوین، رهتمود های بسیاری را به روی دانش پژوهان باز میکنند. تا این کتاب مغشوش، ناخوانده و شیرازه گسیخته تاریخ را باز خوانی کنند. ما در اینجا به اختصار سعی در بیان جایگاه بومیان اولیه ایران در این دوره طولانی داریم.

مقدمه

برای آموزشهای مقدماتی پیشنهاد میکنم ، در مورد زبان و تاریخ ایلامیان به مرجع  ذیل زبان ایلامی  در ویکی پدیا مراجعه شود.

در مورد ایلامیان بیگانه دو نظریه غالب است، که ظاهراً بر اساس رنگ تیره پوست این مردم، در پیکره های مانده از آنها، شکل گرفته است .

 نظریه اول : این اقوام را مردمی افریقائی تبار میدانند.

نظریه دوم: ایلامیان را "دراویدی" مردمی از شبه قاره هند میدانند.

نظریه دوم پذیرش عمومی بیشتری دارد. ما نیز برای پیشگیری از طولانی کردن بحث ، بطور خلاصه ، تنها به نظریه دوم می پردازیم :

از دید زبانشناسی زبان ایلامی زبانی پیوندی، و تک خانواده است، که مانند ترکی در زنجیره فعل  پیشوند ندارد، وتنها پسوند دارد. بدلیل آمیختگی با زبان بومیان اولیه ایران، به ندرت کلماتی درکتیبه ها یافت میشوند، که در زنجیره فعل آنها پیشوند هائی مانند be تاکید فعل مانند فارسی کنونی یا u صفت مبالغه یافت شوند، ولی پس از ریشه یابی مشخص میشوند، که کل عبارات ،  وام واژه های زبان بومیان اولیه ایران در زبان ایلامی میباشند.

مثال:

درکتیبه ایلامی نقش رستم از داریوش pir-ra-um-pi-EL   یا bir-ra-um-bi-EL بمعنی   ٌ آشفته، بسیار آشفته ٌ آورده شده است. مشابه چنین کلمه ای درگویش شوشتری بصورت عبارت   bi(d) rombelo از نظر تحت اللفظی بصورت کلمات " بود ، ویران شده ، بسیار " معنی میشود. ومیتوان نشان داد: bi(d)  بمعنی "بود"/   rombe بمعنی ٌ ویران شده ٌ از مصدر rombidan بمعنی " فرو ریختن  ( ساختمان) " و مصًوت o از lo صفت مبالغه بمعنی "بسیار" است . وعبارت bi(d) rombelo  مفهوم  " بسیار ویران شده بود " را دارد.

 

 ولی اگر beپیشوند فعل rombidan را پیشوندتاکید فعل بپذیریم ، عبارت berombelo در حالت تاکیدی معنی" بسیار ویران شده" را میرساند،که بیشتر به ترجمه کلمه ایلامی نزدیک میشود، و نشانه be پیشوند تاکید فعل که امروزه در زبان فارسی جدید رایج است، ایلامی بودن این کلمه را مورد تردید قرار میدهد، زیرا زنجیره افعال ایلامی تقریباً اغلب با نشانه های پسوندی نشان داده میشوند، و بندرت دارای پیشوند هستند. وخود این پرسش را بوجود می آورد ،که،آیا این کلمه یک وام واژه در زبان ایلامی است؟ با توجه به کاربردگسترده کنونی پسوند -o در گویش های شمال خلیج فارس وخویشاوندی این گویشها با زبان کنونی فارسی تحقیق در این مورد شایسته نوجه است.

تذکر: EL ایلامی بدلیل تردید ایلام شناسان در تلفظ درست، آن احتمالاً lo تلفظ میشود.

قبلاً دراین مورد بحث شده است.

 

مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.

 

مثال (648) Me.luh.haki lú kur ği6-ga-kama níg.šu bkur-kur-rab mu-un-na-ra-ab-e11-dè (a:-ke4 ؛ b-b:kúr-kúr-ra)، /mu-na-ra(abl.)-b-e11.d-e/ " ملوها،  مردم سیاه کوهستان از آنجا (از ملوها) کالا های کوهستانها را برای او(معبد الهه) پائین آوردند.(کتیبه نفرین اکد سطور 48-49).

از بند 466 کتاب تامسن " دستور پیشرفته زبان سومری" ترجمه ف. عباسی  که انشاالله در حال چاپ است. دو کلمه مهم در مورد سیاهان ایلامی کوه نشینان ایران میبینیم.1- " ملوها مردم سیاه کوهستان" 2-  محل " ملو ها"  ولی معنی کلمه "ملو ها" جالب است. به مطلب زیر توجه گردد:

 

مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.

 

مثلاً در شوشتری ، mel-melo بمعنی ٌ بسیار پرمو ٌ ، بختیاری tel-lo بمعنی ٌ بسیار شکمو، بسیارشکم گنده ٌ و گویش لکی lamo " بسیار لاغر"، گویش ممسنی gapo " بسیار بزرگ" لری šarmo " بسیاربا آزرم" است.

پس melo در اینجا معنی پر مو را دارد، که با نشانه جمع کنونی فارسی "ها" معنی" پر مو ها" را در سومری دارد. اگر این استنباط پذیرفته شود. نظریه دوم که خاستگاه  ایلامی ها را شبه قاره هند میدانند. اعتبار بیشتری بدست می آورد. زیرا سیاه پوستان شبه قاره هند اولاً پوست کمتر تیره ای دارند، ولی بدن آنها بسیار پر مو است، بر عکس سیاهان افریقا عموماً پوست تیره تری دارند، اما بدن آنها عموما بسیار کم مو است.

 

دلیل دیگری که ایلامی ها را وابسته به شبه قاره هند میکند. مربوط به زمانی است، که آنها در ایران تحت فشار و هجوم های بی وقفه آشوریها بودند، آن زمان آنها حکومتی در حال فرو پاشی بودند، و ناچار برای کمک به خود اقوام باستانی همجوار خود، در شبه قاره هند یعنی آریا ئی ها را به ایران دعوت میکنند.

دلیل سوم برخی نام نهاد های موجود در کوههای بختیاری مانند نام شهر "اندیکا" است. که از دو بخش andi+ka  که تغییر یافته Indi بمعنی "هندی" و نشانه شناسه اسم معرفه سومری بمعنی "آن" هندی است. این نشانه اسم معرف هنوز هم درشوشتر با تلفظ اولیه، و درسایر نقاط ایران با تلفظ های ka, ke, ku در گویشهای همسو با فارسی بویژه توسط عشایر شمال خلیج فارس استفاده میشود.

نوروزتان پیروز. و شاد باشید. مطالب را دنبال کنید.       
برچسب‌ها:
زبان ایلامی, دراویدی ها, زبان ایلامی در زنجیره فعل پیشوند ندارد, کتیبه ایلامی نقش رستم, ملو ها

تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 2
نویسنده : فریدون عباسی
 

ماد های آریائی ؟ یا بومیان اولیه ایران.

 

تاریخ مختصر بومیان اولیه ایران

 

 

 

بخش نخست اقوام اولیه ایران :

کوه نشینان:

1/1- ماد ها ؟ ، ابتدا باید در باره موجودیت ماد ها بحثی را به سامان برسانیم ، و ابهاماتی را روشن کنیم. برای این کار ناچار باید نظرات موافق و مخالف، وجود یا عدم وجود اقوامی بنام ماد های آریائی تبار را در اینجا به اختصار بازگو کنیم.

موافقین عقیده دارند، که ماد ها مردمان باستانی ایران بودند، که در بخش های شمالی ، باختری و شمال باختری ایران کنونی ساکن بودند، این نواحی شامل سرزمین های کنونی ایران، کردستان، همدان، تهران، آذربایجان ، شمال اصفهان و زنجان وقزوین هستند.  سرزمین کنونی آذربایجان در شمال غرب ایران را ماد کوچک، و استان کنونی تهران را بخش شمال غربی  کویر مرکزی شامل همدان کرمانشاه لرستان و کردستان را ماد بزرگ می نامیدند. پایتخت ماد ها هگمتانه یا اکباتان بود. برخی کرد ها را از نژاد مادهای باستان میدانند. و یکی از طبقات یا طوایف ممتاز ماد ها  را روحانیان مغ میدانند. آنها ماد ها را اقوام آریائی مهاجر میدانند، و باور دارند، سلسله شاهان مادی که از قرن هشتم قبل از میلاد تا اواسط قرن پنجم قبل از میلاد در این نواحی ساکن بوده اند.  حدود 150 تا 310 سال حکومت کرده اند.

منابع مورد استناد خود را هم  از ( نوشته ها و کتیبه های) زبانهای سامی ( اکدی، آشوری و بابلی عبری ) ، هند و اروپائی ( اورارتوئی، پارسی باستان، اوستائی، ارمنی، یونانی ولاتینی) شاهد می آورند، و از منابع جدید نوشته های : بریان. پییر، "تاریخ امپراتوری هخامنشیان " ترجمه مهدی سمسار، انتشارات زریاب 1378 دیاکونوف .ا.م، "تاریخ ماد" ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی فرهنگی 1380، وچند مورد دیگر برای اثبات آریائی بودن ماد ها سود میبرند. بطور کلی،موافقان اطلاعات خود را درمورد وجود ماد ها از دو منبع عمده اول: کتیبه های آشوری ، بابلی ،ودوم: نوشته های دو مورخ یونانی هرودوت ( مشهور به پدر تاریخ) معاصر  خشایار شا ، وکتزیاس  معاصر اردشیر دوم هخامنشی  معرفی میکنند.

برخی تاریخدانان موافق نیز، مفهوم " mada" یا " mātu" به معنی سرزمین یا سرزمین کوهستانی  را نمی پذیرند.

مخالفین میگویند: اولاً- منابع اطلاعاتی ما در باره تاریخ ماد بسیار اندک هستند، و تاریخ هیچ سلسله شاهی ایران ، اینچنین مانند، سلسله ماد ها گنگ نیست.

ثانیاً - باستان شناسان میگویند از ماد ها تاکنون هیچ کاخ ( آثار تمدنی ) یا کتیبه ای یا هیچ نوشته ای به زبان ماد ها ( آثار فرهنگی)، یا اثر مهم و موثری پیدا نشده است، و  در مورد چند آثار یافت شده در منطقه مانند: شیرسنگی همدان و غیره دلیل محکمی برای مربوط کردن آنها به ماد ها ندارند، و تنها برخی از آنها حدس می زنند، این  آثار مربوط به  ماد ها باشند. تقریباً کلیه نام های مادی که بما رسیده اند ریشه" ایرانی" دارند. منابع و کتیبه های سامی یا آریائی هم مشکلات فراوانی در خوانش و درک صحیح آنها و بویژه در مورد مفهوم کلمه"ماد " دارند. مهمترین آنها کتیبه های آشوری است ، که با وجود همسایگی با ایران گاه بمدت طولانی از "ماد ها" سخن نمی گویند. ونوشته معتبر تر هرودوت نیر بسیار مختصراست.

ثالثاً: کتیبه شلم نصر دوم پادشاه آشوری که اولین بار از" ماد "سخن گفته ، حدود 844 قبل از میلاد به "پاسوا یا پارسواش" و به اقوام " اماردی، یا امارتی، حمله کرده است، که  این محل را باستانشناسان کوه های بختیاری ایذه و نزدیک مسجد سلیمان کنونی میدانند. سارگون دوم اکدی هم در کتیبه خود از حمله به سرزمین ماد سخن گفته است، و درکتیبه های سناخریب و آشور بنیپال  هم از فتح ماد و ایلام سخن گفته اند. که بطور قطع برای انتساب آن به قوم ماد، بسیار گنگ وناکافی است، وکمکی به  تاریخ سلسله  و قومی بنام "ماد" آریائی نمی کند.

رابعاً اختلاف زیادی بین نوشته های مورخین یونانی است ، مثلاً هرودت  تنها 4 شاه  را برای  ماد ها نام میبرد ، و دوره پادشاهی ،آنها را 150 سال مینویسد، ولی کتزیاس آنها را 10 پادشاه، ومدت فرمانروائی آنها را 310 سال میداند. برخی اقوام همزمان با مادها مانند" اورارتوئی ها" و" ماننا"ها ماد هارا همان اقوام "گوتی" میدانند.

 

نتیجه گیری ما: " ماد" بمعنی سرزمین کوهستانی ، و"ماداا"  بمعنی مردم کوه نشین. شاید این ساده ترین و حقیقی ترین مفهوم برای کلمات "ماد و ماداا" باشد. زیرا هم اکنون هم گویش های تاتی، تالشی، گیلکی ، مازی، کردی، لری ، سمنانی وسایرگویش های فارسی ، موجود در منطقه بخوبی معرف یک پارچگی این اقوام در مفهوم کلی کوه نشین، و هم خانوادگی این زبانها و گویش ها با زبان فارسی میباشد.

 از سرزمینهای کوهستانی عشایر فارس  خوزستان ، بختیاری ، لرستان تا سرزمینهای کوهستانی شمال ایران و کرانه های دریای خزر حتی در کشور های هم جوارمانند، ارمنستان ، آذربایجان وترکیه، ما آثار سکونت کنونی وتاریخی این اقوام  کوه نشین را می بینیم. وبقول مولوی:" آفتاب آمد، دلیل آفتاب  گر دلیلت باید از آن سرمتاب.". پس ما باید این مفاهیم یعنی " ماد، و ماداا" را بمعنی " سرزمین کوهستانی و کوه نشین ها" اصل بدانیم .و بومیان ایران وساکنین همجوار را مالکین اصلی این سرزمین ها بدانیم.

اکنون توجه خواننده را بدلائل زیر در باره این مفاهیم به کتیبه های خط میخی بین النهرین وایران جلب میکنم:

 الف: در کتیبه های سومری عموماً برای مفهوم سرزمین ، و محل وشهر از کلمات kur, kal, kalam  و ma-da ، یا   ki برای شناسه مکان و uru,uri.. بمعنی شهر استفاده میشود.

 در کتاب " اصول دستور زبان سومری.." نشر 1389 پازینه  ترجمه ف. عباسی ، هیس  ذیل صفحه 265 در باره  کلمه "ماد  یا ماداا " عقیده دارد، : "  معمولاً چنین تصور میشود، که این کلمه ma-da یا ( ماتو) mātu ( در منابع سامی ) یکی از قدیمی  ترین کلمات اکدی است، که بصورت وام واژه  درزبان سومری وارد شده است. باوجود این خود کلمه اکدی از نظر ریشه شناسی موردتردیداست، واز سایر زبانهای سامی تنها در زبان آرامی استفاده شده است.  سه کلمه kalam,ma-da وkur اغلب درزبان انگلیسی بصورت" سرزمین" ترجمه میشوند ، ولی این سه نشانه معنی مترادف ندارند. Limet درسال(1978) درمورد کاربرد سه کلمه فوق میگوید:" kalam بعنوان سرزمین تنها برای قلمروسومراستفاده شده است، و kur دراصل معنی " کوهستان" را دارد، سپس این کلمه بمعنی سرزمین های بیگانه بکار رفته است، وهرگزبرای نشان دادن  سرزمین سومر استفاده نشده است، ولی کلمه ma-da   بسیار معمائی تر است، ومعنی تقریبی آن "سرزمین، قلمرو ، خطه وکشور" است ، وبیشتر برای نشان دادن سرزمین بیگانه استفاده شده است، اما در کتیبه های معینی برای نشان دادن سرزمین سومر هم استفاده شده است. Jacobsen   عقیده دارد، که در زمینه ای چون کتیبه درس 19 ma-da معنی " جلگه، دشت " را دارد. تفاوت بین kalam  و kur هم بوسیله Steiner درسال (1978) درسطوح مختلف، تاریخی ، منطقی  وغیره  مطالعه شده است. چون اصطلاح kalam محدود به سرزمین سومر میشود،Poebel  تصور کرده است، که کلمه ki-en-gi یک لهجه سومری به معنی kalam است، وka-na-a2‚ در لهجه Emesal معادل هر دوکلمه ki-en-gi وkalam است. بنابراین ، در کتیبه های قدیمی تر شاید کلمه kalam معنی عمومی تری داشته است. Raphael Kutscher  میگوید:"هرچند معنی لغوی کلمه  kalam  بمعنی " کشور" معادل کلمه اکدی matum  است، ولی حوزه  خود را  محدودتر میکند، وبرای" سرزمین" رجحان بیشترقائل  میشود ، که بنام سومر وسرانجام ملت سومری نامیده میشود."(68: 1975).

 

تفسیر: کلمه kalam  که عموم سومر شناسان آنرا بمعنی " سرزمین ، بویژه "سرزمین سومر" ترجمه میکنند. خود یک اسم جمع بمعنی " آبادی ها وخانه ها " را دارد  .زیرا kal  هم اکنون در سطح وسیعی از ایران دارای معنی ثابت شده ای بویژه در سمنان ، مازندران وخراسان است و استان اردبیل است، و معنی یک آبادی کوچکتراز ده را در سمنان و خراسان دارد. بیشتر این آبادی ها  در این استان ها با پیشوند کل + اسم خاص بطور مثال :  kal-e-abbass کَلِ عباس = آبادی عباس " درحالت مفرد یا  kala/ kalow-abbass در حالت جمع معنی " آبادی های - عباس " را دارند. ویکی از معروف ترین آنها " کلات- نادری" با جمع ات عربی بمعنی " آبادی های - نادری" است . در مازندران  نیز این مفهوم در آبادی های  مثلاً ، شهر بابل فراوان هستند. بطور مثال" درحالت جمع " دابو- کلا" معنی" آبادیهای دابو" را دارد، که به احتمال بسیار" دابو" خود معنی " پدر ومادر" را دارد، ومعنی حقیقی آن " آبادی های اجدادی یا پدر مادری" است. در استان اردبیل آبادی های " کل- خوران" که سکونت گاه اجداد خاندان صفوی است ، معنی " آبادی - خورشید ها" را دارد. در بختیاری نزدیک شهر مسجد سلیمان " کلگه kal-ga معنی " محل آبادی، یا جای خانه " را دارد .

به چند عبارت سومری دارای این کلمه توجه کنید:

kal, kal-ga, kala-ga,gu4-kala-ga, si-ga kala-ga, nam-kal-ga, nig2-kal-ga,nam-kala-ga, lugal-kala-ga, nam-a2-kala-ga, sipa-a2-kal-ga, nita-kal-ga, urudu nig2-kal-ga

معانی کلمه یا عبارت به ترتیب از چپ به راست"

"آبادی، جای آبادی یا اسم درحالت معرفه بمعنی " آن آبادی"، آن آبادی ها، گاو داری ها، آبادی های آبشار دار؟ ، سرزمینی، سرزمینی؟ سرزمین هائی،آن شاه آبادی ها، قدرتمند آبادی ها، آن چوپان قدرتمند آبادی، آن بیمانند آبادی ، آبادی مس خوب.

 

 

در منابع آشوری، همانطور که هیس میگوید، نشانه mātu با صدای "بلند" a  بصورت "ماتو " معنی "کشور یا سرزمین را دارد. هیس به این نکته توجه نکرده است، که نشانه mātu همان نشانه kur در سومری است، که بصورت تصویر نگاری شکل سه تپه را بصورت نیم دایره نشانه میدهد، که نیم دایره وسط قدری بالاتر از دونیم دایره کناری است.

در منابع آشوری مانند، "دستور زبان آشوری"  1921 نوشته Samuel. a. b. Meacer  و منابع دیگر آشوری همان نشانه kur سومری با صدای کشیده a تلفظ mātu بمعنی "کشور و سرزمین کوهستانی" و" کوه و کوهستان " را دارد، و همانطور که هیس و دیگر سومر شناسان میگویند، kur  در سومری معنی " کوهستان" و کشور، ایالت، یا سرزمین کوهستانی " را دارد. وهنگامیکه از این شناسه استفاده میشود منظور کشور، یا سرزمین کوهستانی است.  درنتیجه kur وmātu از نظر معنی  معادل هستند.و در کتیبه های         آ شوری هرجا سخن از mātu و mātum آورده شده است، منظور سرزمین یا کشور کوهستانی است ، و اگر از مردم کوه نشین در کتیبه های سومری یا آشوری واکدی سخن گفته میشود، بطور قطع مقصود ، قومیت خاصی بنام " ماد" نیست. بلکه این یک اسم عام است، که از جمله شامل مردم کوه نشین زاگرس( اسم جدیدی که غربی ها  نام گذاری کرده اند) و رشته کوه البرز شمال کشور ایران میشود.

واغلب بصورت شناسه قبل از نام های خاص استفاده میشود. دراین صورت تنها  نام پس از این نشانه است ، که سرزمین کوهستانی مشخصی را نشان میدهد. ولی این کلمه به تنهائی  فقط معنی کوهستان یا سرزمین کوهستانی را دارد. البته mātu  با همان تلفظ در آشوری معنی "مردن" را هم دارد. در حالت جمع این نشانه  در آشوری mātati   یا mātate بمعنی " سرزمین های کوهستانی" است. ولی جمع آن در بابلی  که در اصل زبانی ، مخلوط از سومری و اکدی است، بصورت kur-kur-meš نوشته میشود، ولی آشور شناسان آنرا اندیشه نگار مینامند، و بصورت جمع جمع مانند عربی کنونیmātate-meš   تلفظ میکنند ،  که   معنی " سلسله جبال" را بیان مینماید، و درحالت جمع با دوچندانسازی kur  سومری ، و پسوند جمع اکدی meš  نشان داده میشود.( طبیعتاً چون نشانه واحدی برای این مفهوم بکار رفته است، بومیان اولیه ایران بویژه ساکنین بین النهرین و زاگرس نشینان قادر به خواندن کتیبه های بابلی نو بوده اند، واین خط وزبان در ابتدا، برای این مردم، زبان اصلی بوده است. بهمین جهت ملاحظه میشود، زبان کتیبه های ایران تا آغاز زمام داری داریوش هخامنشی "بابلی نو" بوده است، واولین سنگ نگاره های داریوش در بیستون وغیره تنها کتیبه های "بابلی نو" میباشند.) ولی درکتیبه ها هنگامیکه از مردم کوه نشین  سخن میگویند، از شناسه kur   بمعنی سرزمین کوهستانی  قبل از نام  ma-da-a-a نام میبرد، که مقصود " سرزمین مردم کوه نشین" است. پسوند -a-a نشانه جمع کثیر یا جمع جمع است. مثلاً، kur ma-da-a-a  معنی " سرزمین مردم کوه نشین " را دارد. وبیشتر درکتیبه های بابلی داریوش از دو بخش عمده سرزمین پارس، که شامل فارس، بنادر و سواحل خلیج فارس و کرمان ویزد  بنام مردم پارس، و بقیه نقاط کوهستانی زاگرس والبرز بعنوان سرزمین مردم کوه نشین درکتیبه ها یاد میکند.مردم پارس دارای کلاه کنگره دارند، که مشابه تاج شاهان هخامنشی است، ومادها نیز کلاهی نمدی مانند کلاه خسروانی بختیاری برسر دارند، میدانیم قدیمی ترین نامی که بعد از اسلام در زمان خلیفه دوم به بختیاری ها داده اند،" کردهای کوهستانی " است. ولی اگر بخواهیم امروزه این نام را با زبان سومری باز سازی کنیم ، بصورت kur kur-du/di6   " سرزمین کوهستانی کوردی یا کوردو" که مفهوم " سرزمین کوهستانی مردم کوچرو" را دارد. چرااز این مردم تنها بصورت mātu,mātate/a,mātate-meš  یا در ایلامی ma-da-a-a  نام میبرند، منطقی ترین دلیل آن چنین است، که این مردم بدلیل شیوه اقتصاد رمه داری خود چادر نشین بودند ، و سکونتگاه ثابت نداشتند. ما درکتیبه های ایلامی و بابلی و آریائی داریوش مشاهده میکنیم ، بطور عموم حتی ارمنی ها را مردم کوه نشین مینامند، و از ملیت قوم خاصی همراه با کلمات فوق استفاده نمی شود، ولی در مورد مردم شهر بابل که شهر نشین هستند، عموماً با نشانه خاص اسم مکان نشان داده میشوند. ولی هرجا که این اقوام کوه نشین دارای قلعه یا آبادی باشند، اسم آبادی یا قلعه آورده شده است، و سپس از کلمات mātu…  و ma-da-a-a استفاده شده است.

  بطور قطع چون فاتحین آشوری مدت زیادی بر بخش عمده ای از سرزمین های زاگرس و رشته کوه البرز تسلط داشته اند، وآنها همه منطقه تحت تسلط خود را mātu… یا ...mādu می نامیدند، و این نام نهاده آشوریها برای  شاهان هخامنشی در کتیبه هایشان استمرار یافته است. و بدلیل این یک پارچه گی بخش عظیمی از ایران  بنام ماد، مهمترین سرزمین های  اولیه هخامنشیان ، پارس ، ماد  وخوزستان است. ما در باره نقش ماد ها و پارس ها ، درآینده بیشتر بحث خواهیم کرد. در کتیبه بیستون  ظاهراً، داریوش در ابتدای به قدرت رسیدن خود در کتیبه ایلامی میگوید: گوماته که" مغ = مگوش"  بود، ( آن سرزمین را) از تصرف کبوجیه خارج کرده بود، .... هم پارسی ها هم مادها ) از بخش کوچکی از "مردم کوه نشین " بنام ma-da-pe/be  (m) با شناسه ایلامی خاص شخص درحالت جمع بمعنی " مردم کوه نشین " سخن میگوید.) ...حتی کشورهای دیگر راهم تصرف کرده بود. کسی از پارس ها یا ماد ها (m)ma-da  یا از خانواده ما نبود. ( که آن سرزمین ها را از تصرف آن مگوش بازگرداند.).و عموماً بجای نام مکان از مردم کشورهای 23 گانه خود نام میبرد.

بطئر مثال: داریوش میگوید: من گوماته مغ و مردان  برجسته همراه او را در دژی[ با شناسه مکان (h) Humani] ]  بنام  "سیکیووتیش" یا به ایلامی" شیکیووتیش" در سرزمین مردم ماد محلی بنام " نیسایه یا به ایلامی { نیشایه}  (h)niššaya" درسرزمین مردم ماد" آنجا کشتم. (  در ادامه  داریوش در کتیبه جای کشتن گوماته را اکباتان یا همدان ذکر میکند) .

سپس داریوش شاه میگوید، بردگانی را که گوماته آزاد ؟ کرده بود، به در بار و صاحبان آنها بازگردانیدم. وبرای کلمه" برده " از عبارت kur-taš در ایلامی ،  نام میبرد، که معنی "(از)خانواده کوهستانی" را دارد. زیرا "تش" هم اکنون درگویش بختیاری همین معنی را دارد.

تذکر: برده داری در بین النهرین در دوران باستان اثبات نشده است، ولی به دو طریق نیروی کار در اختیار مردم شهر نشین بین النهرین قرار میگرفت، الف : یا اسرای جنگی کوه نشین ها بودند، که در حمله به شهرهای بین النهرین اسیر میشدند، وبجای غرامت جنگی ناچار به کار کردن در مزارع وغیره میشدند. ب: گروه دیگر سرریز جوامع کوچرو کوهستانی بودند، که بدلیل نداشتن ابزار کوچروی مانند احشام وغیره زن و مرد بسوی شهر های ثروتمند سومری میرفتند وبصورت کنیز وغلام در اختیار مردم شهر ها بودند. این افراد مردمی آزاد بودند، که خود بدلیل فقر در مقابل قراردادی به ارباب خدمت میکردند. این مردم همان " کورتش" ها هستند. داریوش از آنها در کتیبه بابلی نو بنام "گلا- انیgallā- ani " بمعنی "غلامان" یاد میکند. و برای همین غلام  ها در سومری از اندیشه نگار nita-kur بمعنی" کوهستانی بی نظیر یا قدرتمند" استفاده میشود، وبا تلفظ arad2 نشان داده میشدند.در تمام موارد بالا مقصود ا ز"ماد و ماداا" هیچگاه اشاره به قوم خاص بنام " ماد های  آریائی نشده است .

احتمال  اندکی وجود دارد، که در مسیر کوچ آریائی های اولیه، حدود صد سال قبل از به قدرت رسیدن داریوش اول، دسته کوچکی از آنها در اطراف دریاچه ارومیه باقی مانده باشند، وممکن است آنها حکومت های کوچک محلی مستقلی، به موازات و هم زمان  با اجداد کورش، هخامنش، چیش پش ،... تا کورش  داشته اند.  ولی پس از 120 سال بعد که داریوش تازه به ایران میرسد، احتمال دارد منظور از "ماد" اشاره به همین اقوام باشد . این موضوع درحال حاضر قابل اثبات نیست ، و شاید در آینده پاسخ این معما با اکتشافات جدید باستانشناسی داده شود.   

 در تمام طول تاریخ تعداد نفرات، هیچ قوم و گروه  مهاجم یا مهاجری بیش از اقوام بومی یک کشور پهناور نبوده است، وبویژه اقوام مهاجر نتوانسته اند، تمام بومیان سرزمین متصرفی را  نابود کنند. زیرا مهاجمین یا مهاجرین بخش کوچکی از جامعه اصلی خود هستند، وهنگامیکه سرزمین های وسیعی را تصرف میکردند، اولاً : به نیروی جنگی جوانان بومی برای تداوم نظامیگری بویژه در کارهای سخت و خطرناک  نیاز داشتند، و جوانان سرزمین های مغلوب که شاید در موقع هجوم دشمن کاهلی میکردند، پس از شکست ، ناچار به فداکردن، جان خود برای دشمن میشدند. ثانیاً : همین جوانها برده وار درخدمت رونق اقتصاد قوم فاتح قرار میگرفتند.  معلوم است، زنان جوان قوم مغلوب هم، کنیزگان فاتحین بودند. در گروه سنی بزرگ سالان ، مدیران ، دانشمندان و ادبا در خدمت تسلط قوم فاتح زنده می ماندند. ولی دیگر سالمندان و اطفال  قتل عام میشدند. گاهی هم برای ایجاد وحشت در مردم سرزمین های دیگر همه مردم و حتی سگ وگربه کشته میشئند. و هیچ گاه قادر به کشتار بومیان یک سرزمین بزرگ نمی شدند. ( علاقمندان برای آگاهی بیشتر، به شیوه تسلط مغولها بر خاور میانه وبخش بزرگی از آسیا و اروپا جلد اول کتاب " تاریخ مفصل ایران " ، "از حمله چنگیز تا تشکیل دولت تیموری" چاپ چهارم نوشته  زنده یادعباس اقبال استاد فقید دانشگاه تهران، انتشارات امیر کبیر 1356 را مطالعه فرمایند.).

دراینجا بطور مختصر توضیح میدهیم، اقوام مهاجر آریائی برای استفاده از نیروی نظامی آنها، به دعوت ایلامی های مهاجم که حکومتی درحال احتضار بود، و از سوی آشوری های سخت تحت فشار بود، به ایران دعوت میشوند، ( این دعوت نشان آشنائی قبلی ایلامی ها و آریائی ها است، شاید ایلامی ها ازگذشته های بسیار دور اقوامی همجوارآریائی ها بوده اند. بنظر میرسد، برای یافتن مبدا این دو قوم ، باید گویش های مردم پاکستان، افغانستان و همسایگان شرقی آنها مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد. ) و در منطقه تحت تسلط ایلامی ها ساکن میشوند، ولی بدلیل نیروی ناکافی آنها ایلامی ها نمی توانند، در مقابل آشور کاری از پیش ببرند، و پس از شکست ایلام از آشور، این گروه آریائی بصورت یک طایفه منسجم، در جامعه بومیان محلی حیات تازه مییابند، بطور قطع روابط اجتماعی جدید، با بومیان ایران ازدواج های بین این قوم و بومیان را داشته است، در طول زمان آداب و رسوم اجتماعی اکثریت بومیان ایران بویژه دین "ایلو" و آئین ها آن همسانی ها این دو تیره را بیشتر میکند. تا حدیکه ، " کورش هخامنشی " کتیبه های خود را به زبان "بابلی نو" که در اصل زبانی " سامی - سومری" است، مینویسد، و در مورد دین اجدادی خود تعصب خاصی ندارد، و نسبت به ادیان دیگر تساهل و همراهی میکند. ما این شیوه برخود کورش را در داریوش و بصورت علنی تر در خشایار شا نمی بینیم.  ما در باره هخامنشیان و بقدرت رسیدن آنها در بخش دیگری سخن خواهیم گفت .

ساکنین سرزمین هائی که بنام ماد ها نامیده میشد، از کهنترین ایام دارای اقوام شناخته شده ای، بنام های " گوتی"،  کاسیت، کاسی، یا "کاشو" ،" اورارتوئی" وسپس "ارمنی"  ، هیتی ؟ یا حِتی" ،و  اماردی؟  و غیره بوده اند. ما در آینده به یاری خدا، برخی کتیبه های شاهان "گوتی" را که به زبان سومری است، ترجمه وتقدیم دوستداران تمدن ایرانی خواهیم کرد.

شاد باشید.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 4
نویسنده : فریدون عباسی

ارت ها یا اشکانیان سکائی آریائی نیستند . آنها سومری ، خوزی، ( شوشتری ، دزفولی) ، شول، و لر وبختیاری

پارت ها یا اشکانیان سکائی آریائی نیستند.

آنها سومری، خوزی( شوشتری، دزفولی)، شول، لر و بختیاری هستند.

 

ما ادعا میکنیم ، اولاً : یکی از دو زبان اصلی سومری ها مربوط به  اشکانیان یا پارت ها ی بعدی              ( خراسانیها) است.

ثانیاً : دین آنها زردشتی نبوده است. بلکه به آئین  سومری بوده اند. و برخلاف نظر غربی ها سومری ها خدایان متعدد نداشته اند، و خدای " ایلو" را ستایش میکردند. و نام های متعددی که بنام خدایان و الهه های سومری ذکر میشود . اسماء همان خدای واحد و برخی مقدسین هستند، وستاره پرست نبوده اند. آثار یکی از مراسم مهم سومری در تمام سرزمین ایران  بغییر از خراسان ، با اکتشافات باستانشناسی کشف شده است.

ثالثاً : خاستگاه آنها در دوره پیش از تاریخ " شولستان" یا" کهگیلویه وبویر احمد"  شوشتر، دزفول وکلیه مناطق ایران بجز خراسان کنونی بوده است . ولی بزرگترین یادگار زبان آنها هم اکنون در خراسان بجا مانده است.

ما در آینده برای هریک ازاین ادعا ها دلائل و مستندات زبانشاسی و باستانشناسی را ارائه خواهیم داد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 11:11  توسط فریدون عباسی  |  یک نظر

راز ماندگاری زبان پارسی

راز ماندگاری زبان پارسی  یا زبان لری

 

تاریخ پیش از اسلام و بسیار کهن اقوام لر ، کهگیلویه و بویر احمد ( شولستان ، و شول ها) ، بختیاری ها ، و عشایر لر زبا ن فارس و بنادرو جزایر خلیج فارس  در غبار تیره ای از ابهام فرو رفته است ، هیچ منبع و نوشته ای از گذشته این اقوام  بطور مستقل از تاریخ و زبان آنها سخنی نگفته است، گسترده گی زبان آنها در منطقه وسیعی از ایران و فقدان اثار فرهنگی و تمدنی  خاص این اقوام دنیای متمدن را متحیر کرده است ، برخی آنها را ایلامی، برخی آریائی و بطور کلی منتسب به نژادهای مختلف حکومتگران  از جمله ایلامی و اریائی میدانند. ولی از نظر زبان شناسی  جز اندکی تبادلات فرهنگی ( واجی، واژه گانی و به مقدار ناچیز "دستوری")  که حاصل تسلط و حکومت چند هزار ساله ایلامی ها، و سپس حکومت چند صد ساله هخامنشیان آریائی ( بجز کورش  بزرگ) است، چیزی در زبان فعلی این اقوام و زبان پارسی باقی نمانده است. ولی ارتباط و خویشاوندی این زبانها یا به اصطلاح روزُ گویش ها با زبانهای پارتی اشکانی و ساسانی کاملاً بارز است.

جالب است، گفته شود، ، چرا ایلامی با چند هزار سال تسلط بر منطقه پس از اضمحلال زبان آنها، رو به خاموشی نهاد ، وجز چند واژه اثری از آن باقی نماند.  چرا،  پس از فرو پاشی هخامنشی ها زبان آنها در جامعه آریائی زبان متروک و  به فراموشی سپرده شد، وپس از صدسال حکومت سلوکیها که اشکانیان به قدرت رسیدند، اگر پارت ها آریائی بودند. چرا تلاشی برای زنده کردن ، زبان آریائی ها نکردند. گفته میشود ، زبان پارتی و پهلوی بازمانده زبان پارسی باستان یا زبان آریائی ها است. چگونه این زبان صد سال پس از فرو پاشی هخامنشی ها، در دوره اشکانیان دچار چنین دگرگونی ژرف گردید، که پارت ها، دسته دیگری ازسکائی های آریائی آنرا نمی شناختند، ولی همین زبان پارسی  کنونی ، که بازمانده پارسی باستان و سایر گویش های هم خانواده با آن شناخته میشود، هزار سال پس از فردوسی و حافظ ، این دگرگونی نا چیز را دارد ، که اکنون هر کودک دبستانی فارس زبان، بخوبی با زبان گفتاری خود، زبان این شاعران ایرانی  را میفهمد.

از همه مهمتر بومیان پیش از ایلامی ها و هخامنشی ها چه شدند؟، آیا این بومیان بوسیله ایلامی ها نابود شدند؟، و ایلامی ها هم بوسیله آریائی ها قتل عام شدند؟. تاریخ چنین سرنوشتی را برای بومیان اولیه و ایلامی ها بخاطر ندارد. و تنها اکنون مردمی را به نام  کرد و لر و بلوچ  و بختیاری و مانند آنها می شناسد، که از منشاء آنها چیزی به خاطر نمی آورد.

 

مثلا:اگرما بخواهیم ، از طریق واژگان گویش بختیاری  ، گویش آنها را به یک نژاد تاریخی ،یا پیش از تاریخ مرتبط بدانیم ، شاید چندان موفق نباشم. به برخی واژگان کنونی بختیاری و ریشه شناسی آنها توجه کنید:

بختیاری " ،                                      سومری ،                              معنی  سومری     

a                                                   aw                                             "آب "   

 

awa ( آبها)                            aba  و a-aba " آب آب ها"              " دریا"

ba:r   ( سهم)                                   bar                                      " تقسیم کردن"

bal                                                bal                                      " کنار"  مانند کنار رود خانه

pal                                                 pal                                    " پالودن، لایروبی کردن"

tanir ( تنور)                                    ta-nir                                 " اجاق "

tole  وtoletole (دانه و دانه دانه)         del و deldeli                        " یک و یکی یکی"

go      ( گفت)                                  gu3                                      " گفتن"

gur    ( گور، قبر)                            gur                                      " گور، خندق"

dong     ( سخن)                              dug4                                    " سخن ، سخن گفتن"

ro   ( بالا، پشت بام)                        ru4                                       " سقف ، پشت بام"

zow  ( زبان، گویش)                         zu2                                      " زبان، گفتار"

زبان سومری و زبان بختیاری صدای " ژ" ندارند ، مثلاً بختیاری" منیژه" را (منیجه ) تلفظ میکند. و اگر ادامه دهیم ، هزاران کلمه مشابه خواهیم یافت.

ولی در همین گویش بختیاری کلمات  " سیل" بمعنی " نگاه کردن " ، از ریشه فعل ایلامی ziy و "سیلی" معادل کلمه ایلامی si-ri بمعنی" یک نگاه یا نگاهی " lo-te  بمعنی " گنگ" و lo-te-ki بمعنی " گنگ مانند"  وغیره را  از ایلامی دارد، از پارسی باستان هم بزرگترین وام واژه یعنی ریشه فعل کمکی " کردن یا کراتن " را به جای بیشتر افعال کهن تر خود مانند: "نهادن و وندن " به ارث برده است، همینطور ، ضمیر فاعلی"تو" مشتق از ریشه پارسی باستان tuwam  ضمیر فاعلی دوم شخص مفرد  " تو"است ؛  از یونانی ضمائر " ایما = ایمه  بمعنی " من"  را با جمع "ا" بختیاری برای ضمیر اول شخص جمع " ما" و از ضمیر دوم شخص مفرد " ایسه"یونانی بمعنی " تو" ضمیر دوم شخص جمع " ایسا" بمعنی "شما" را با افزودن همان نشانه جمع درست کرده است. از زبانهای اکدی و آشوری کلمات اندکی در زبان بختیاری می توان یافت ، ولی وجود کلمات عربی  در بختیاری گستردگی بیشتری دارد، و بنظر میرسد تعداد کلمات ترکی در بختیاری بیش از کلمات عربی است ، تفاوت اثر این دو زبان در بختیاری این است، که کلمات عربی، بختیاری سازی شده اند ، و تلفظ آنها دگرگون شده است، ولی کلمات ترکی ومغولی مانند: خان، پیا ، آباجی ، .. وغیره ، با تلفظ اصلی استفاده میشوندُ و بندرت تغییرات نامحسوس دارند. با وجود این، کوشش پانصد ساله اعراب  حکومتگر و نهصد سال تسلط ترک ومغول هم دژ استوار زبا ن بومیان ایران را  حتی با نسل کشی فتح نکرد. با وجود این ، ترک ها دراین زمینه از ایلامیها، آشوریها، آریائی ها ، یونانی ها و اعراب  موفق تر بودند.رازپایداری زبان و گویشهای پارسی در چیست؟ همانگونه که مرحوم دهخدا فرموده اند : :" زبان فارسی مذّکر وموّنث و خنثی ندارد، تثنیه ندارد، حرف تعریف ندارد، جمع های گوناگون ندارد، ازاینرو ، آموختن آن آسان است....

اکنون پس از بیست سال مطالعه در زبانهای سومری ، ایلامی ، پارسی باستان با قاطعیت  میتوان گفت که بزرگترین شریک واژگان بختیاری پس از فارسی جدید، زبان سومری است. و بنظر میرسد، زبان سومری مادر زبان فارسی و گویش های لری و خوزی است، یا بهتر است، گفته شود ، زبان سومری ، پارتی، پهلوی و فارسی نو زبانهای نوشتاری بازمانده از زبانهای گفتاری بومیان کهن ایران : لر، بختیاری، خوزی و خویشاوندان آنها است. ما در آینده بیشتر به مقایسه دستگاه دستوری زبان سومری و این گویشها خواهیم پرداخت.

 

در ادامه نشان خواهیم داد: پارت ها یا اشکانیان آریائی یا سکائی نیستند. آنها شول، لر و بختیاری یا سومری هستند.


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 3
نویسنده : فریدون عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 18:25  توسط فریدون عباسی  |  6 نظر

همسانی های آئین مذهبی تدفین جنینی در سومر و ایران پیش از تاریخ

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری کهن دوره سلسله اور سوم از سال ۲۱۱۲ تا ۲.۹۵ قبل از میلاد.

مراسم انتقال مرده به غسال خانه معبد در سومر

 

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری، اور سوم. 

جو گرانت میگوید:" بزرگترین بینش و آگاهی از تاریخ سومریان کهن بوسیله کاوش های باستان شناسی  سر لئونارد وولی Leonard Woolley  در اور بدست آمد.

با وجود یکه ، تاریخ باستانشناسی نسبتاً کوتاه است، ولی اکتشافات او با بسیاری کشفیات بزرگ مقایسه شده است. مهمترین کشف او روشن کردن تاریخ شهر سومری اور در 1922 تا 1934 است ، که بوسیله شخص وولی فراهم شده است." او در اکتشافات اور بیش از ۱۴۰۰ مورد دفن جنینی یافته است.

ما نیز در این تحقیق از کتابهای معروف او Ur excavations " اکتشافات اور" مجلدات مربوط به اور انتشارات 1939-1965و بیشتر از جلد چهارم 1955و  بویژه از تصاویر مربوط به تدفین جنینی یا تدفین به آئین سومری ها پیوست 2 استفاده کرده ایم.

آئین سوگواری و تدفین در سومری با توجه به یافته های باستانشاسی مراحل زیر را داشته است . البته این مراسم و تشریفات صورت کامل آن است ، که برای افراد متمکن و مقامات اعمال میشد، و مردم عادی بسیاری از این مراسم تشریفاتی را نمی توانستند ، انجام دهند، زیرا بسیار پر هزینه بود.

پس از مرگ متوفا ابتدا با ارابه ای که بوسیله چند گاو نر کشیده میشد ، ودرحالیکه ارابه آراسته دیگری با یک یادومرد احتمالا پسر بزرگ متوفا و داماد او در پیش ارابه  حامل جسد حرکت میکردند، مرد یا زن درگذشته  را به غسالخانه معبدی که مرده درحیات خود از قواعد آن پیروی میکرد، برده و شستشو میدادند، احتمالا درجریان غسل میت با آب مقدس، ظروف ووسائلی که باید همراه او دفن شود ، با آب مقدس تطهیر میشد. هنگام شستشوی مرده در مکان مقدسی بنام "  گیپر gi6-par3 " نزدیک به غسالخانه، کاهنه بزرگ (En-ta) معبد برای زنان ماتم سرائی میکرد ، ومنسوبین زن متوفا شیون وزاری[ gig2)) معادل کلمه لری وبختیاری kik-(nidan)  شوشتری çik = چیک  بمعنی " گریه زاری، وعزاداری کردن" ] میکردند. زن ها جدا گانه وقبل از مردها به این مکان می آمدند. و همراه کاروان حمل جسد نبودند.

پس از مراسم غسل وبیان کلام الهی Ilu-dug4-ga  که آنرا " سخن های اریدو" قدیمیترین معبد شهر سومری مینامیدند. مرده را در آرامگاه او در عمق 4 تا 8متری زمین ،( به تناسب امکانات مادی متوفا) که آنرا " جهان زیرین " مینامیدند" همراه با لوازم زندگی وشخصی اوبرای ادامه زندگی "در جهان زیرین " در خاک یا خمره بزرگی که بختیاری ها آنرا " تاپو" مینامند. وبرای آرد و غلات وتنور استفاده میشود ، در گور می نهادند. هرچه مرده معتبر تر بود، نزدیکتر ، به دیواره پی بنای معبد دفن میشد. معمولاً شاهان و کاهنان بزرگ از این امتیاز برخورداربودند.

عموماً ، دفن بحالت جنینی و با جمع کردن پا ها در شکم و گذاشتن دست ها روبروی دهان انجام میشد. ولی جهت صورت یا بسوی معبدی بود ، که متوفا از احکام آن معبد پیروی میکرد. ویا اکثریت که اعتقاد داشتند ،نور آفتاب [ نور خدائی است . و( خدا نور آسمان وزمین است . قران مجید) یا utu که آنرا Ilu-utu "آفتاب ایلو" ، آفتاب خدا"  معادل کلمه aftu یا awtu "افتو خدا" ( باگویش بختیاری) ] نور خدا است، در سه حالت به پهلو رو به بر آمدن آفتاب ( طلوع آفتاب) برای قبل از طلوع آفتاب ، به پهلو به سوی آفتاب پسین ( غروب خورشید) برای پس از غروب آفتاب  و نیم بسته به پشت برای بین روز؛ یا درازکش کامل به پشت وبصورت باز برای" راس ظهر" نیم روز با جهت صورت به آسمان متمایل به نقطه مسیر آفتاب در زمان فوت جسد بسوی طلوع یا غروب آفتاب و آفتاب ظهر ( که احتمالاً چنین زمان مرگی را بهترین نشانه توجه خدائی میدانستند.) قرار داده میشدند.

در معبد به هزینه متوفا غذای نذری میدادند ، که آنرا به نام های    nindaba,nidba  از اندیشه نگار، با تلفظ و آوانگاری بالا نشان داده اند ، و در فهرست لغت های موجود ، آنرا " غذای نذری" ترجمه کرده اند.

تذکرات : 1- غربی ها با تصور نادرستی از ترجمه تحت اللفظی این اسماء الهی هریک از این اسماء را یک خدا تصور میکنند، و هنگامیکه به نام منفرد " Ilu وIli یاAn  (((h)an میرسند ، اورا خدائی کم اهمیت تصور میکنند. مردم باستان شاید بخاطر تکریم وحرمت این نام از آن کمتر استفاده میکردند، ولی غربی ها تصور میکنند، که این خدا در گذشته بسیار دور در جایگاه اول خدایان بود ه است، ولی چون در نام او نظیر اسماء دیگر او وظیفه ای درج نشده است، اور ا خدائی بی اثر میدانند، و با ابداع پا تصوری ازکلمه  nuna که معنی جمع " نان ها" را داردُ برای او نظیر اساطیر یونانی " پانتئونی ساخته اند ُو برای خدایان سومری  با سوء استفاده از عبارات سومری نظیر : Ilu a-nuna-lil2  ne که برابر گویش های شوشتری و بختیاری alla  o  nuna-lil-le ne  بمعنی " الله آب ونان هم را میدهد." ( خدا روزی رسان است) این ادعا را می کننذ. در این عبارت کلمات شوشتری o " آب" وlil " همه، دستجمعی" ومصّوت e از le مفعول رائی است. nun در دوگویش معنی" نان" و a نشانه جمع اسم معادل فارسی معیار "ها" است . نشانه ne ریشه فعل " نهادن" دربختیاری  است. بسیاری اسماء الهی دیگر را هم هریک یک خدا می پندارند، ودر هنگام  تلفظ نام "ایلو" یا "ایلی" را حذف میکنند، و میگویند، این اسم احتمالاً در سومری تلفظ نمی شود. ولی ما اعتقاد داریم تلفظ میشود، و رکن اصلی اسم است. مثلاً: Ilu en-lil2 بمعنی " خدای بزرگ همه" را یک خدا( خدای گرد باد ، طوفان ) تصور میکنند ( باید توجه شود که کلمه lil در شوشتری بصورت garde-lil-le معنی "گردباد" را هم دارد.، و یا Ilu nanna بمعنی" خدای رطوبت ساز"  خدای ابرباران زا" را یک خدا( خدای ماه)  میدانند، باوجودیکه ، در عبارت Ilu nanna nin-an-ni این نام را یک خدای مذکّر تصور میکنند، ولی نمی دانند، چرا سومریان درکتیبه از نشانه nin که معنی" الهه ، بانو" برای آن معنی کرده اند در نام یک خدای مذکّراستفاده شده است. چون دراینجا مبحث دیگری مطرح است از تطویل سخن اجتناب میشود، تا در جای دیگر مستقلاً به این موضوع پرداخته شود.

 

2-  پوبل که اورا پدر راستین " دستور زبان سومری " می نامند،  میگوید، تلفظ مصّوت اندیشه نگارها مبهم است.

هیس میگوید" فهرست لغات مختلف ninda, nidba  و nindaba  را بصورت ni-id-ba هجا نویسی کرده اند، آنرا ninda بمعنی " نان" و ba بمعنی" تقسیم کردن" می دانند. ما دو مفهوم از این کلمه در گویش های شمال خلیج فارس در ذهن داریم . nun da bow بمعنی " نان پدر مادر" که طبیعتاً مجانی است، دیگری nun-da-wa بمعنی" نان دادن ها" که همان" غذای نذری" یا بخشش غذا است.

ارابه کتل با نزدیکان مرده

 

انواع تدفین جنینی از وولی همراه لوازم مرده

انواع دیگری از تدفین جنینی از سومر

 تخت غسالخانه و فاضل آب آن

تدفین شاه سومری در عمق ۸متری ( جهان زیرین)


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 7
نویسنده : فریدون عباسی
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 18:25  توسط فریدون عباسی  |  6 نظر

همسانی های آئین مذهبی تدفین جنینی در سومر و ایران پیش از تاریخ

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری کهن دوره سلسله اور سوم از سال ۲۱۱۲ تا ۲.۹۵ قبل از میلاد.

مراسم انتقال مرده به غسال خانه معبد در سومر

 

بخش نخست: مراسم تدفین جنینی در دوره شناخته شده سومری، اور سوم. 

جو گرانت میگوید:" بزرگترین بینش و آگاهی از تاریخ سومریان کهن بوسیله کاوش های باستان شناسی  سر لئونارد وولی Leonard Woolley  در اور بدست آمد.

با وجود یکه ، تاریخ باستانشناسی نسبتاً کوتاه است، ولی اکتشافات او با بسیاری کشفیات بزرگ مقایسه شده است. مهمترین کشف او روشن کردن تاریخ شهر سومری اور در 1922 تا 1934 است ، که بوسیله شخص وولی فراهم شده است." او در اکتشافات اور بیش از ۱۴۰۰ مورد دفن جنینی یافته است.

ما نیز در این تحقیق از کتابهای معروف او Ur excavations " اکتشافات اور" مجلدات مربوط به اور انتشارات 1939-1965و بیشتر از جلد چهارم 1955و  بویژه از تصاویر مربوط به تدفین جنینی یا تدفین به آئین سومری ها پیوست 2 استفاده کرده ایم.

آئین سوگواری و تدفین در سومری با توجه به یافته های باستانشاسی مراحل زیر را داشته است . البته این مراسم و تشریفات صورت کامل آن است ، که برای افراد متمکن و مقامات اعمال میشد، و مردم عادی بسیاری از این مراسم تشریفاتی را نمی توانستند ، انجام دهند، زیرا بسیار پر هزینه بود.

پس از مرگ متوفا ابتدا با ارابه ای که بوسیله چند گاو نر کشیده میشد ، ودرحالیکه ارابه آراسته دیگری با یک یادومرد احتمالا پسر بزرگ متوفا و داماد او در پیش ارابه  حامل جسد حرکت میکردند، مرد یا زن درگذشته  را به غسالخانه معبدی که مرده درحیات خود از قواعد آن پیروی میکرد، برده و شستشو میدادند، احتمالا درجریان غسل میت با آب مقدس، ظروف ووسائلی که باید همراه او دفن شود ، با آب مقدس تطهیر میشد. هنگام شستشوی مرده در مکان مقدسی بنام "  گیپر gi6-par3 " نزدیک به غسالخانه، کاهنه بزرگ (En-ta) معبد برای زنان ماتم سرائی میکرد ، ومنسوبین زن متوفا شیون وزاری[ gig2)) معادل کلمه لری وبختیاری kik-(nidan)  شوشتری çik = چیک  بمعنی " گریه زاری، وعزاداری کردن" ] میکردند. زن ها جدا گانه وقبل از مردها به این مکان می آمدند. و همراه کاروان حمل جسد نبودند.

پس از مراسم غسل وبیان کلام الهی Ilu-dug4-ga  که آنرا " سخن های اریدو" قدیمیترین معبد شهر سومری مینامیدند. مرده را در آرامگاه او در عمق 4 تا 8متری زمین ،( به تناسب امکانات مادی متوفا) که آنرا " جهان زیرین " مینامیدند" همراه با لوازم زندگی وشخصی اوبرای ادامه زندگی "در جهان زیرین " در خاک یا خمره بزرگی که بختیاری ها آنرا " تاپو" مینامند. وبرای آرد و غلات وتنور استفاده میشود ، در گور می نهادند. هرچه مرده معتبر تر بود، نزدیکتر ، به دیواره پی بنای معبد دفن میشد. معمولاً شاهان و کاهنان بزرگ از این امتیاز برخورداربودند.

عموماً ، دفن بحالت جنینی و با جمع کردن پا ها در شکم و گذاشتن دست ها روبروی دهان انجام میشد. ولی جهت صورت یا بسوی معبدی بود ، که متوفا از احکام آن معبد پیروی میکرد. ویا اکثریت که اعتقاد داشتند ،نور آفتاب [ نور خدائی است . و( خدا نور آسمان وزمین است . قران مجید) یا utu که آنرا Ilu-utu "آفتاب ایلو" ، آفتاب خدا"  معادل کلمه aftu یا awtu "افتو خدا" ( باگویش بختیاری) ] نور خدا است، در سه حالت به پهلو رو به بر آمدن آفتاب ( طلوع آفتاب) برای قبل از طلوع آفتاب ، به پهلو به سوی آفتاب پسین ( غروب خورشید) برای پس از غروب آفتاب  و نیم بسته به پشت برای بین روز؛ یا درازکش کامل به پشت وبصورت باز برای" راس ظهر" نیم روز با جهت صورت به آسمان متمایل به نقطه مسیر آفتاب در زمان فوت جسد بسوی طلوع یا غروب آفتاب و آفتاب ظهر ( که احتمالاً چنین زمان مرگی را بهترین نشانه توجه خدائی میدانستند.) قرار داده میشدند.

در معبد به هزینه متوفا غذای نذری میدادند ، که آنرا به نام های    nindaba,nidba  از اندیشه نگار، با تلفظ و آوانگاری بالا نشان داده اند ، و در فهرست لغت های موجود ، آنرا " غذای نذری" ترجمه کرده اند.

تذکرات : 1- غربی ها با تصور نادرستی از ترجمه تحت اللفظی این اسماء الهی هریک از این اسماء را یک خدا تصور میکنند، و هنگامیکه به نام منفرد " Ilu وIli یاAn  (((h)an میرسند ، اورا خدائی کم اهمیت تصور میکنند. مردم باستان شاید بخاطر تکریم وحرمت این نام از آن کمتر استفاده میکردند، ولی غربی ها تصور میکنند، که این خدا در گذشته بسیار دور در جایگاه اول خدایان بود ه است، ولی چون در نام او نظیر اسماء دیگر او وظیفه ای درج نشده است، اور ا خدائی بی اثر میدانند، و با ابداع پا تصوری ازکلمه  nuna که معنی جمع " نان ها" را داردُ برای او نظیر اساطیر یونانی " پانتئونی ساخته اند ُو برای خدایان سومری  با سوء استفاده از عبارات سومری نظیر : Ilu a-nuna-lil2  ne که برابر گویش های شوشتری و بختیاری alla  o  nuna-lil-le ne  بمعنی " الله آب ونان هم را میدهد." ( خدا روزی رسان است) این ادعا را می کننذ. در این عبارت کلمات شوشتری o " آب" وlil " همه، دستجمعی" ومصّوت e از le مفعول رائی است. nun در دوگویش معنی" نان" و a نشانه جمع اسم معادل فارسی معیار "ها" است . نشانه ne ریشه فعل " نهادن" دربختیاری  است. بسیاری اسماء الهی دیگر را هم هریک یک خدا می پندارند، ودر هنگام  تلفظ نام "ایلو" یا "ایلی" را حذف میکنند، و میگویند، این اسم احتمالاً در سومری تلفظ نمی شود. ولی ما اعتقاد داریم تلفظ میشود، و رکن اصلی اسم است. مثلاً: Ilu en-lil2 بمعنی " خدای بزرگ همه" را یک خدا( خدای گرد باد ، طوفان ) تصور میکنند ( باید توجه شود که کلمه lil در شوشتری بصورت garde-lil-le معنی "گردباد" را هم دارد.، و یا Ilu nanna بمعنی" خدای رطوبت ساز"  خدای ابرباران زا" را یک خدا( خدای ماه)  میدانند، باوجودیکه ، در عبارت Ilu nanna nin-an-ni این نام را یک خدای مذکّر تصور میکنند، ولی نمی دانند، چرا سومریان درکتیبه از نشانه nin که معنی" الهه ، بانو" برای آن معنی کرده اند در نام یک خدای مذکّراستفاده شده است. چون دراینجا مبحث دیگری مطرح است از تطویل سخن اجتناب میشود، تا در جای دیگر مستقلاً به این موضوع پرداخته شود.

 

2-  پوبل که اورا پدر راستین " دستور زبان سومری " می نامند،  میگوید، تلفظ مصّوت اندیشه نگارها مبهم است.

هیس میگوید" فهرست لغات مختلف ninda, nidba  و nindaba  را بصورت ni-id-ba هجا نویسی کرده اند، آنرا ninda بمعنی " نان" و ba بمعنی" تقسیم کردن" می دانند. ما دو مفهوم از این کلمه در گویش های شمال خلیج فارس در ذهن داریم . nun da bow بمعنی " نان پدر مادر" که طبیعتاً مجانی است، دیگری nun-da-wa بمعنی" نان دادن ها" که همان" غذای نذری" یا بخشش غذا است.

ارابه کتل با نزدیکان مرده

 

انواع تدفین جنینی از وولی همراه لوازم مرده

انواع دیگری از تدفین جنینی از سومر

 تخت غسالخانه و فاضل آب آن

تدفین شاه سومری در عمق ۸متری ( جهان زیرین)


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 3
نویسنده : فریدون عباسی
 

همسانی های آئین مذهبی تدفین جنینی در سومر و ایران پیش از تاریخ بخش دوم- تدفین جنینی در ایران

بخش دوم تدفین جنیی در ایران بجز خراسان که این نوع تدفین یافت نشده است:

تصویر چند مورد تدفین جنینی درایران:

     93991573.jpg         

 

پیش از نشان دادن خبر های مربوط به اکتشافات گورستان های دارای تدفین جنینی در ایران ُ شاید این نکته عجیب باشدُ که گسترده ترین و سالم ترین و کامل ترین سایت تدفین جنینی در ایران از نظر تعداد گوناگون دفن جنینیُ و کثرت اشیاء همراه با مردگان ُ در تهران و در تپه های قیطریه کشف شده است.بنظر میرسد، این اقوام زندگی عشایری داشته اند، وکلمه" کرد" بمعنی چوپان هنوز هم در منطقه " قصران" در اطراف تهران از این اقوام باقی مانده است.

مسئله عجیب تر آنکه ، درتمام ایران بجز خراسان که خاستگاه پارت ها و اشکانیان ذکر میشود. تدفین جنینی یافت شده است. ولی حیرت انگیز است ، که این نوع تدفین در خراسان یا "پرثو" که باید مسکن اصلی اشکانیان باشد، بدست نیامده است.

نتیجه آن است ، که نظریه آریائی بودن پارت ها یا پرثوای ها ، و زردشتی بودن آنها با تردید جدی مواجه است ، وآنها که یکی از مراسم مهم سومریها را در طول هزاران سال پیش از ورود آریائی ها به ایران با روش تدفین جنینی و به آئین مذهبی سومری ها انجام میدادند. و در گستره ایران بجز خراسان این آئین را پاسداری میکردند، باید به دین سومری باشند. و اقوامی که بنام اشکانیان پارتی که این مذهب را داشته اند، هزاران سال پیش از آریائی ها در ایران ساکن بوده اند.آنها بعدها و دردوره پیش از رسیدن به قدرت به خراسان آمده اند.و آن زمانی بوده است، که مذهب کهن خود را رها کرده اند . و با نوعی اغتشاش مذهبی، ادیان زردشتی، مسیحی، مانوی ، بودائی وغیره را انتخاب می کنند، ما در همین دوره شاهد حضور کلیسا در شوشتر و برخی شهر های جنوب و شمال خلیج فارس هستیم. این دوره که از زمان داریوش هخامنشی   با سرکوب " بردیا"ی دروغین ، که در کتیبه بیستون اورا روحانی دین " مگوش" یا مغ می نامد. شروع میشود، و درصدر اسلام بدستور خلیفه دوم با سرکوب  وبراندازی نسل آخرین بازمانده      آنها " هرمزان" معروف وقبیله او درایلام، لرستان ، شولستان ، بختیاری ، خراسان وسایر نقاط ایران ؛ سوریه ، اردن وعراق آنچه به نام پارت ها هزاران سال تاریخ را رقم زده بودند، از صحنه ایران و خاورمیانه ناپدید میشوند.

تذکر: روحانی " مگوش" یا مغ ارتباطی به دین زردشت نداشته است ، و الا داریوش که خود را در همه کتیبه ها مزدا پرست و پیرو آئین زردشت نشان میداد، نباید یک روحانی زردشت را چنان بی رحمانه مثله میکرد، و پیروان مذهبی اورا نباید قتل عام می نمود. " مگوش" یک وام واژه بومیان محلی در زبان آریائی ، بصورت "مگو + ش" است . نشانه فاعلی "ش" آریائی اسم فارسی "مگو" را در حالت فاعلی آریائی سازی کرده است ، و مگوش معنی " راز دار" را دارد. ودر اصل داریوش با این کلمه اورا یک منافق دین زردشت معرفی میکند. وبه مردم میگوید: او در کسوت یک روحانی زردشتی یک دروغگو و یک "مگوش" است. بنظر میرسد ، تاآن هنگام اقوام بومی ایران از جمله مردم شمال خلیج فارس دین ایلو، یا (h)an  را با راز داری حفظ میکردند، و در انتظار رهائی از دست اقوام مهاجر بودند. دلیل دیگر آن است ،که بومیان ایران از فروپاشی هخامنشیان بدست اسکندر شادمان بودند، و از او به نیکی یاد میکردند، ولی زردشتیان از اسکندر به زشنی یاد میکردند، و اورا گجسته یا ناپاک می نامیدند.

تفسیر سه کلمه" تایید" : " هان ،  بله ( بعله) و آری نشان میدهد ، که این کلمات نوعی سوگند و تایید و قسم به نامی مقدس است. (h)an یا An نام ایلو یاایلی خدای سومری است، بعل خدای آشوری یا Ba-:-le که بخاطر ناتوانی مردم ایران درتلفظ صدای "ع"  بله نامیده میشد ،و نام خدای آشوری وبابلی است، و آری نیز هم نام " آ ریه" برای تائید دین آریائی ها وتبرا جستن از سایر ادیان رایج به دستور حکومت مرسوم شده بود، و جایگزین کلمه تائید پیشین گردیده بود.

 خبرهای منتشره از منابع گوناگون:

1-) سرپرست هیئت کاوش " تپه های قیطریه"  گورستان باستانی سه هزارساله قیطریه در شمال تهران و در دامنه رشته کوه البرز میگوید: خاکسپاری اجساد در این گورستان کهن جهت و سوی خاصی را نشان نمی دهد، وتدفین چند گانه است، و تنها مردگان بصورت جنینی دفن شده اند. بیش از نیمی از اجساد در حالت جنینی به پهلوی چپ وصورتهای آنها رو به طلوع آفتاب قرار گرفته اند. سی در صد بقیه رو به غروب آفتاب دارند. و حدود ده در صد  در حالت جنینی رو به بالا و آفتاب نیمه روز یا " ظهر" دارند. برای بقیه جهت دیگری تعیین نشده است. این گورستان پیش از تاریخ در میان گورستانها مشابه بیشترین اشیاء تزئینی و ابزار و وسائل مربوط به اموات را در خود داشته است ، و فراوانی میراث سه هزار ساله  شهر مردگان قیطریه  تاکنون در هیچ تپه باستانی  سابقه نداشته است. ولی با وجود کثرت اشیاء مادی در گورها که نشانه زندگی و حیات مادی اقوام هزاره دوم و اوایل هزاراول میلاد، دراین تپه ها است. آثاری از مسکن ساز ی در آنجا یافت نشده است.

تفسیر: شیوه قرارگرفتن صورت نشان میدهد که بیش از ۵۰٪ فوت از نینه شب تا صبح بوده استُ و ۳۰٪ از اموات ازغروب آفتاب تا نیمه شب مرده اند. و در اصل بیشتر مرگ ومیر در شب و در خواب اتفاق افتاده است.

2- ) کشف ده تدفین جنینی در گورستان لاریجان و تپه شتریان سدخداآفرین نزدیک کلیبر منطقه کوهستانی ( کوه سیاه) قره داغ ، .. سرپرست اکتشاف؟ میگوید: نوع این تدفین به صورت جنینی است، هم چنین به همراه متوفی ، حیواناتی مانند اسب، گاو، گوسفند ، بز و سایر حیوانات خانگی هم قربانی و همراه صاحب خود دفن شده اند. این سایت مربوط به چهار هزار سال قبل است.

تذکر: مواردی از این نوع تدفین جنینی همراه با اسب وسایر حیوانات خانگی در سومر هم یافت شده است. حتی دربرخی آرامگاه های زنانه لوازم پخت از جمله تنور پخت نان هم یافت شده است.

3- اسکلتی که ازیک گور در ارک بم به دست آمده است ، نشان میدهد، که این نوع تدفین نیز با وجودیکه تدفین به احتمال بسیاربدلیل وقوع زلزله تغییر جهت داده است، و اسکلت در حالت به پشت خوابیده و زانو در بغل یافت شده است، ولی باز هم یک تدفین جنینی است.

تذکر : دراین مورد ، به بخش نخست و انواع تدفین جنینی مراجعه شود.

4- کشف دو گور مربوط به تدفین جنینی در  شهرسوخته سیستان و بلوچستان. این جنازه ها روبه شرق و در حالت چمباتمه به پهلو و زانو در بغل خوابیده اند.

5- کشف تدفین جنینی مربوط به هزاره اول قبل از میلاد از گورستان باستانی محوطه مسجد کبود تبریز. روز نامه رسالت 20/3/86 : جالب ترین موضوع دراین گورستان نحوه تدفین است، که همگی به صورت جنینی و بهمراه وسایل شخصی و ابزار زندگی خود دفن شده اند.

6- در کهنترین شیوه تدفین انسان، که سابقه آن به پنجاه هزار سال؟ میرسد. جنازه در حالت جنینی به خاک سپرده شده است.

 

7- چند تدفین جنینی با جهت صورت رو به شرق، همراه با اشیاء در کنار مرده ، در گوهرتپه 11 کیلومتری شمال غرب  شهرستان بهشهر مازندران نزدیک دو غار باستانی هوتو وکمربند.یافت شده است . مطالعات باستانشناسی اشاره به قدمت هفت هزار ساله ی این منطقه دارد. ویافته های دوران مفرع تا عصر آهن II را آشکار میکند.

 

8- نخستین تدفین جنینی سالم در گورستان کهن منوط آباد یکی از مراکز کاو شهای  باستان شناسی جیرفت کشف شد، این تدفین در عمق 4متری از لایه های سطح زمین و در راستای شمال - جنوب به حالت جنینی و رو به غرب است. سرپرست هیئت باستان شناسی قدمت این اسکلت را به هزاره سوم پیش از میلاد نسبت میدهد.

9- روزنامه جام جم 10/10/87 مینویسد، در کاوش های خدا آفرین مربوط به دوره پارت هابه همراه ده تدفین جنینی آثار فلزی ، مفرغی و سفالی مربوط به آواخر دوره مفرغ و اوایل دوره آهن کشف شد.

10- چند تابوت همراه اجساد تدفین شده به روش جنینی ، همراه مجسمه های آئینی ، و ماکت زیگورات در کنار آنها در خوزستان کشف شد.

11- کشف ده گور خمره ای اشکانی در محوطه نخل ابراهیمی، در سه کیلو متری خلیج فارس و نزدیک تنگه هرمز ، که بطرز جنینی دفن شده اند. سرپرست کاوشها باستان شناسی میگوید : در میان گور های کشف شده تنها یک گور بصورت چاله ای(غیر خمره ای) و جنینی تدفین شده است،که متعلق یه کودکی خرد سال است. اشیاء تزئینی زنانه این گور ها بیشتر از جنس سنگ صابون است.

12- درمنطقه تنگ بلاغی ، قبوری از دوره فراهخامنشی یافت شده اند،  که در آن تدفین جنینی بصورت دست و پا جمع است، و اجساد درچاله ای به ژرفای حدود 2/1 متر در خاک  و در جهات مختلف جغرافیائی دفن شده اند، و در کنار آنها اشیاء مانند گوشواره و لوازم زنانه برای زنان، و شمشیر و اسلحه برای مردان در اطراف آنها گذاشته شده است.

13- باستان شناسان در دومین فصل کاوشهای قلعه بوینی یوقون اردبیل چهار تدفین جنینی یافتند.

14- در پی مرمت پل لشکر در شوشتر سه تابوت با روش تدفین جنینی مربوط به دوره اشکانی از نوع تابوت های کشف شده در منطقه کلالک شوشتر، کشف شد.

15- در گورستان "گروی" در 40 کیلومتری شمال شرق شهر رودان استان هرمزگان ، به وسعت یکصد هزار هکتار در کنار رودخانه "گروی" از قول معاون سازمان میراث فرگی استان گفته شده است: ..میت به شکل جمع شده ( جنینی) درون گور وبر روی بستر سنگ ریزه و شن وماسه رودخانه گذاشته میشد، وهمراه با مردگان( اشیاء مردگان)، مانند: ظروف سفالی، اشیاء فلزی ، ( مفرغ وآهن) نظیرخمیر شیشه ، و حلقه های زنانه ، خنجر ، شمشیر و درفش برای مرد هاقرار داده شده بود. جهت قبور متفاوت بود. ولی بدلیل آهکی بودن شدید خاک منطقه اثری از اجساد باقی نمانده است. وتنها در یک گور بقایای اندکی از یک اسکلت یافت شده است، که نشان میدهد، مرده را به صورت جنینی بر روی پهلوی راست، و سر بسوی شرق و صورت به سوی شمال دفن کرده اند.

16- ایران زمین ضمیمه رایگان روزنامه ایران 19/6/87 : تپه تل خسرو در یاسوج ( کهگیلویه و بویر احمد) سرپرست کاوش میگوید: .. از مهمترین یافته های این کاوش تدفین ..از هزاره پنجم قبل از میلاد است، که متعلق به فرهنگ " باکون"  ..فارس بوده و افراد بصورت چمباتمه و جنینی  در کف منزل مسکونی و درون خمره سفالی دفن می شدند. در کنار آنها ظروف سفالی و مهره های تزئینی فیروزه ای بدور انگشت وسط دست راست و گردن یک اسکلت زن نیز یافت شده است.

تذکر- در سومری هم این نوع تدفین جنینی در منزل مسکونی وجود دارد.

17- در محوطه باستانی سه هزار ساله " خرند" در فاصله 51 کیلومتری شهر سمنان  و 22 کیلومتری شهمیرزاد در دامنه جنوبی رشته کوه البرز در مسیر عشایر ی که به گویش مازندرانی سخن میگویند، دو نوع تدفین یکی بشکل جنینی و دیگری بصورت طاقباز کشف شده است. که همراه آنها لوازم تزئینی و ابزار های سفالی و فلزی بوده است.

18- درقلعه " گنگ لو" واقع در منطقه سواد کوه مازندران گوری سنگی کشف شده است، که جسد در آن بصورت جنینی قرار گرفته است، و تدفین همراه با اشیائی از جنس سفال لعابدار، فلز و شیشه بوده است. سرپرست اکتشاف میگوید: موقعیت قرار گرفتن جسد در گور بشکلی است، که دستهای جسد نزدیک به دهان و زانوها در شکم جمع شده است، و مرده به پهلو و رو به  غرب گذاشته شده است. درانگشت دست این جسد انگشتری کتیبه دار بود، که به خط پهلوی مقدم ساسانی شناخته شده است.

 

19- ) 24 جسد تدفین جنینی از نرگس تپه گرگان در دومین فصل کاوشهای باستان شناسی  در فرودگاه گرگان کشف شد. این تدفین ها ی جنینی به دو صورت پاهای کاملاً جمع شده در شکم و نیمه بسته هستند.

 

20-)  کشف سه اسکلت پیش از تاریخ درتپه کپنده روستای کفران اصفهان ودر نزدیکی باتلاق گاو خونی اصفهان ، سرپرست کاوش میگوید: سه گور متعلق به دو مرد و یک زن ، که در محل مسکونی و زیر خانه دفن شده اند، و به صورت تدفین جنینی و طاقباز قرار داده شده اند، وهمراه خود ظروف سفالی و یک آویزمردانه ویک دستبند مفرغی زنانه نیز داشته اند. اسکلت اول که متعلق به یک مرد است، بصورت جنینی زیر یک اجاق خوراک پزی با آویز مفرغی در گردن یافت شده است.

۲۱) - قادر آباد فارس ۲۲)- تنگ بلاغی ۲۳)- نورآباد ممسنی ۲۴)- گیلان ۲۵) - جیرفت ۲۶)- سنندج ۲۷)- گیلانغرب  ۲۸)- همدان هم تدفین جنینی یافت شده است.

ما در این دوبخش قسمتی را که از دید باستانشاسی نشان میدهدُ پارتها سکائی یا آریائی نبوده اندُ ودین زردشتی نداشته اندُ ُ بلکه به آئین "ایلو" بوده اند. عرضه کرده ایم.

تذکر: در اینجا برای سبک بودن وب سعی میکنیم خبر های اکتشافات تدفین جنینی در ایران را به وب سایت های مربوط لینک دهیم.

متاسفانه اختلالی در دسترسی به برخی وبسایت های لینک داده شده مشاهده میشود. لطفاْ تا رفع اشکال ُ مراجعه کننده محترم با درج کلمه فارسی " تدفین جنینی" در موتور های جستجوگر ازجمله "گوگل" این وب سایت ها را مستقیماْ مشاهده کنند.

ما در بخش بعدی به یاری خدا سعی میکنیم ُ از دید زبانشناسی خقیقت اقوام معروف به پارت هارا نشان دهیم و از زبان آنها غیر آریائی بودن آنها و بومی بودن وایرانی بودن آنها را روشن کنیم.

 

 

 

 


تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 4
نویسنده : فریدون عباسی

 

 
مورد دیگر عبارت :

me-ne   (m)taš-šu-tum   (m)par-šin   ap-pa  (h)u-EL-man-ni  (h)An-za-an-na   ap-pu-ka

قبلاً         ازشهر انشان                 کاخ                 که        پارسیان              لشکر            سپس  
در ترجمه این عبارت " سپس سپاه پارسیان که قبلاً در کاخ انشان ( بودند، اقامت داشتند) فعل عبارت شناخته نشده است . ولی چون معادل عبارت پارسی باستان زیر است ، در ترجمه بدون تشخیص فعل ، آنرا اضافه میکنند.
 
عبارت زیر متن معادل پارسی باستان است:

 پساوَ کارَ پارَسَ هیَ وثاپیتی هَچا یَدایا فَرترتا هَ
سپس سپاه پارسی که در کاخ ِ 
( ِ) انشان قبلاً بود

عبارت کامل پارسی باستان چنین است: سپس سپاه پارسی که قبلاً در کاخ انشان بود ، ( از من نا فرمان میشود.).
به ظاهر مشاهده میگردد ، عبارت ایلامی در مقابل عبارت پارسی باستان فاقد فعل است .
 
برای یافتن احتمال وجود فعل عبارت (h)u-EL-man-ni با ترجمه ٌ خانه ، کاخ ، لشکر گاه ٌ با توجه به پیشنهاد، پی پروکامرون تجزیه وتحلیل میشود. وعبارت (h)u-EL-man-ni بصورت (h)u-EL -ma en-ni نشان داده میشود . ( نشانه ma مفعول دری است.) درنتیجه u-EL یا ulo  معنی ٌسکونتگاه، منزل، کاخ ، پادگان .... را دارد ٌو ترجمه عبارت ٌ در پادگان اقامت داشتند.ٌ مناسب به نظر میرسد.
 
بخش اول عبارت (h)u-lo-ma معادل عبارت پارسی باستان ٌ و ثاپیتی " بمعنی ٌ در کاخ ٌ و جزء ثانی آن en-ni بمعنی ٌ بودند، اقامت داشتند.ٌ میباشد که فعل جمله را نشان میدهد.
 
نام دخترشیلهاک اینشوشیناک یکی از شاهان ایلا می میانه بنام Bar-uli که بسیار نور چشمی پدر بود ، نیز در این تحلیل می تواند موثر باشد .( ul-hi  و ul-i بمعنی ٌ خانه و خانواده ٌ حتی بدون نشانه هزوارش در کتیبه های ایلامی میانه ،آورده شده اند.)
 
هجای نخست این نام در سومری معنی " روشنی ، درخشش ، سفیدی ... ٌ را دارد ، و جزء دوم هم در ایلامی با توجه به مباحث بالا معنی ٌ خانه ٌ را دارد. پس این نام یا لقب میتواند معنی ٌ روشنی خانه ٌ یا چیزی شبیه آنرا بازگو کند.
 
احتمال دارد کلمه ٌ آلونک ٌ alo-nak بمعنی ٌ خانه کوچک ٌ در زبان فارسی نوین و واژه lo-ka و lo در گویش شوشتری بمعنی" سایبان ، آلاچیق .." یا law-ke با تلفظ بختیاری بمعنی ٌ آلاچیق ، آلونک ٌ از همین نشانه  ELیا lo ایلامی باقی مانده اند.
 
دیده میشود که در تمام موارد ذکر شده از جمله مورد آخر صامت l حضور دارد . و در ایلامی بصورت های مختلف ulu,uli …  مفهوم خانه را بیان میکنند.در زبان ایلامی اسم با پسوند –p جمع بسته میشود، هم اکنون در محلی بین سردشت دزفول و لالی در مسیر ییلاق قشلاق عشایردست کندهائی که در دل کوه ها بنام های اشکفت  یا کندی وجود دارند، و زمستان ها سرپناه عشایر و احشام آنها است، گاهی بنام ایلامی آنها "اولیپ" olip بمعنی : مسکن یا سرپناه" خوانده میشوند.
 
1- هزوارش ( h)UL.HIlg بمعنی ٌ خانه ٌ  با هجای آغازین ul آورده میشود ، ودرتمام موارد ، محققین ذکر شده در بالا ارزش آوائی صامت l را دراین کلمه پذیرفته اند.
 
2- دو جزء مقدم کلمه (h)u-EL-man-ni  بمعنی ٌ درخانه بودند  ٌنیز با تبدیل صدای EL  به lo بصورت  ulomanni یا ulimanni میشود ، که با صدای آغازین ( h)UL.HIlg همسان میشود.
 
3- در هزوارش (h)ALlg بمعنی ٌ شهر ٌ نیز صامت l وجود دارد.


تحول تاریخی نشانه شناسه شهر:
 
1- نشانه سومری  با  با ارزشهای آوائی uru,alu,iri.eri… شناسه شهر در زبان سومری است ،   در نگارش خط اولیه سومری که بصورت تصویری است این نشانه بصورت خرپشته ورودی به پشت بام  تصویر شده است. که در گویش شوشتری " کنیسه" تلفظ میشود. که مفهوم بلندی وارتفاع را هم به ذهن می آورد. روشن است اگر یک ناظر از یک بلندی یا حتی یک تپه به شهر های اولیه باستانی نگاه میکرد، از آنجا که ارتفاع ساختمان های شهر بندرت بیش از یک طبقه بوده است. او مجموعه ای از خرپشته های ورود به پشت بام را  می دید. و شاید یکی از دلائل تشابه تلفظ نشانه شهر و خانه همین باشد. و در اصل نشانه شهر بنوعی بیانگر مفهوم جمع " خانه " است.
 
2- در منابع آشوری شناسه شهر  ارزش آوائی ALU را دارد. که شباهت بیشتری با کلمات ایلامی میانه Ali,Alu وAL بمعنی شهر را دارد. و در نام ایلام  با تلفظki)kur Alu-ma) ٌ سرزمین ایلام (بلند) ٌ ترجمه میشود. شناسه ki شناسه مکان است و محققین آنرا جزء اسم نمی شناسند. kur نیز معنی سرزمین و بویژه سرزمین کوهستانی را دارد.
 
3- در ایلامی میانه شناسه شهر ابتدا  با ارزشهای آ وائی A وA-a ظاهر میشود،  و سپس در دوره بعد ایلامی    با ارزش های آوائی ha,Hali.Hala,Al,Ali,Ala ظاهر میشوند.
 
4- در منابع بابلی نو با ارزش آوائی Ela  در کلمه kur Ela-mat(ki ٌ سرزمین ایلام     ( خوز) ٌ پدیدار میشود.
 
علاوه برمفهوم شهر این نشانه ها معنی بلند ، رفیع .... را هم دارند.
 
منابع موجود پیشوندهای ,alu,al,ali,ala در فارسی جدید:
 
نام شهرها ومکان های کوهستانی:
 
 الیشتر و الیگودرز در لرستان ، AlIshtar  شهر ایشتار الهه اکدی یا ایننا Innana الهه سومری ، Ali Gudarz شهر گودرز، Al-an نزدیک کوه منار بختیاری، Alu-ni نزدیک شهرکوهستانی لردگان بختیاری Ala-mar نزدیک کوه سیلوم شهر لردگان .و بسیاری نام های دیگر در سایر نقاط میتوانند باز مانده فرهنگ کهن باستانی باشند. شاید هریک از این نام ها، حامل پیامی فرهنگی، تاریخی و چند هزار ساله باشند . ولی گاهی مشاهده میشود ، برخی ساده اندیشان تصور میکنند این نامها بوسیله مردم عوام بومی بشکل غیر مفهوم کنونی تحریف شده اند .( مثلاً : دشت شیمبار Shim-bar درنزدیک شهر لالی ( مسجدسلیمان) ازسرزمین بختیاری را که احتمالاً بمعنی سومری " (دشت گیاهان داروئی ) مرهم درخشان" است ، یا بخاطر دز کوهستانی بنام های "اسدخان، میران، ملکان" است، که بصورت استوانه ای از سنگ ، برافراشته، با مقطع پنج هکتار و ارتفاع بیش از صدمتر در دره ای که اطراف دره را کوه فرا گرفته است ونزدیک دشت شیمبار است،  با توجه به معانی شیمباردر زبان سومری  شاید معنی " استوانه درخشان، یا " محراب خورشید"  را دارد . ٌ شیرین بهارٌ می نامند. اما اگر نامی شایسته این عنوان است ، آن نام لالی است، زیرا در زبان سومری با نشانه lal3 کلمه لال معنی " شیرین ، شربت، عسل" و "خوب (بودن)" را دارد. ولالی معنی" شیرینی" را دارد.).

1- Al (
آل) خاندان، قبیله ( مجمل اللغت)

2- alunak (
آلونک) خانه خرد وبی ثبات ، کوخ، کومه ( دهخدا)

3- Alaey
نام یک دژ بسیار بلند در شاهنامه

الائی دژش باشدآرامگاه سزد گر بر او بر بگیریم راه

در خاتمه ، یاد آوری این نکته ضروری است، که زبان کتیبه های سلطنتی هخامنشی ( بیستون) به ترتیب تقدم نقر و کاربرد ، اکدی ،ایلامی و پارسی باستان است ،
در مورد زبان اکدی زبان شناسان از طریق مقابله ، کشف کرده اند، که زبان اکدی یکی از زبان های سامی است، این رابطه ارثی را در دهه های گذشته دانش پژوهان از طریق دستور زبان و لغات اکدی بدست آورده اند. و در ارتباط فرهنگی با زبان ایلامی و پارسی باستان کتیبه های هخامنشی، وگویشهای موجود خوزی و منطقه شمال خلیج فارس ، میتوان انتظار داشت ، که از نظر دستگاه آوائی، واژگانی و به مقدار اندکی از لحاظ دستگاه دستوری ، هر سه زبان کتیبه های بیستون تبادلات فرهنگی با هم داشته باشند. و دراین زبانها وگویش های مذکور در بالا وام واژه های مبادله شده را مشاهده کرد. وتاثیر متقابل قواعد دستوری آنها را هرچند به مقدار اندک شناسائی کرد.
 
ولی زبان ایلامی بخوبی زبان اکدی شناخته شده نیست. واز نظر توارث زبانی ، مشخص نیست ، این زبان مرده ، یا زنده است . از طرفی منابع زیادی از این زبان بدست نیامده است ، و تاکنون زبان هم خانواده آن شناخته نشده است .درنتیجه با فقدان زبان خویشاوند و فقدان منابع کافی و گویشوران بومی بیان مفاهیم صرفی ونحوی و تعین ارزش آوائی دقیق برخی نشانه های این زبان هرچند آسانتر از زبان اکدی است ، ولی  مشکل است .
 
در مورد زبان پارسی باستان هرچند محققین وزبان شناسان آنرا مادر زبان فارسی کنونی و اغلب گویشهای کنونی مرتبط با زبان فارسی جدید می دانند ، ولی بعلت فقدان منابع کافی زبان پارسی باستان ، متاسفانه از مقابله منابع موجود زبان پارسی باستان ، ارتباط واژگانی و دستوری اندکی با زبان فارسی امروزه وگویشهای مرتبط با آن در حد تبادلات عادی فرهنگی ناشی از حکومت چند صد ساله هخامنشیان در ایران بدست می آید ، در حالیکه رابطه خویشاوندی زبان های پارتی اشکانی و پهلوی ساسانی با فارسی نوین بوضوح قابل درک است.
 
هدف از ذکر این اختتامیه این بود که چون در این مقاله ، از گویشهای محلی ایران در ارتباط با زبان ایلامی استفاده شده است، خواننده یا شنونده اغوا نشود، و زبا نهای اکدی و ایلامی کتیبه های سلطنتی هخامنشی را زبانهای هم خانواده زبان فارسی نداند، ودر مورد خویشاوندی زبان پارسی باستان تا حصول منابع کافی آنرا بطور قطع مادر زبان پارسی نپندارد .

تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 7
نویسنده : فریدون عباسی

 

تحلیلی در مورد ارزش آوائی نشانه ( ) ایلامی EL
متن نخست مقاله
با درود وسپاس:
دکتر جرج کامرون در کتاب " لوحه های خزانه داری پرسپولیس"  صفحه 80
( Gorge Cameron : Persepolis Treasury Tablets , 1948)  شرح مفصلی راجع به  نشانه ایلامی (EL) آورده است. او میگوید: ایلام شناسانی نظیر Bork, Hösing, و König در نوشته های خود ارزش آوائی آنرا lam   آورده اند، که کمک میکند تا صدای این نشانه را نزدیک به صدای EL بدانیم . نه چیز دیگر، مواردی که دارای این نشانه اند . چنین هستند.
در لوحه های گلی ، دو مورد: ki-EL وza-EL
ودر کتیبه ها موارد زیر:
EL-ma,EL-ma-ka,El-ma-man-ra,EL-man-ri,EL-man-ti,EL-man-da,EL-te, u-EL-man-nu,ú-EL-ma,pir-ra-um-pi-EL
ودر اسناد بدست آمده : موارد ذیل
u-EL,za-EL,be-EL,pi-EL,a-pi-EL,-i$--EL-ma-na-ma,  مشاهده شده اند.
مسلماً نشانه سخت کامی el در کلمه be-ul بمعنی "سال" که میتواند احتمالاً pel یا مشابه آن تلفظ گردد ، شبیه آن است."
مطالب فوق عقیده کامرون در مورد نشانه بالا میباشد.
هربرت پی پر در کتاب " واج شناسی وواژه شناسی ایلامی هخامنشی "
(Herbert .H.Paper " The phonology and morphology of Royal Achaemeid Elamite" 1956
عقیده کامرون را در مورد این نشانه پذیرفته است.
کینگ و تامسون در کتاب " پیکره ها و نوشته های داریوش کبیر بر صخره بیستون درپارس ( ایران)"
King & Thampson "The Sculptures and Inscriptions of Darius the great on the roch of Behiston in Parsia"
همه جا این نشانه را ur آوا نویسی کرده اند.
در کتیبه xph39 موزه ایران باستان این نشانه بصورت (                ) آورده شده است.
در بخش 1کتاب " ارزش های آوائی نشانه های سومری ، اکدی وهیتی " از سودن
Prof W.Von Soden " SUMERISCHE AKKADISCHE UND…"   صفحه 13 نشانه های 952 (  ) el ، 407 (      ) el2 و 14 (   ) el3 با ارزش آوائی نشانه EL نشان داده شده اند.
فردریش ویلهلم کونیک در کتاب ٌ کتیبه های شاهان ایلامیٌ
Friedrich Wilhelm könig "Die elamischen Königs inschriften" 1965
نزدیکترین نشانه های مشابه آنرا در طبقه el  در تابلوی 30 تحت شماره 34 بصورت های:                 
   XIV  ) ، (  ) و VIII (      ) معرفی کرده است.
وایسباخ در مقاله خود ٌ خطوط میخی هخامنشی ٌ
F.H.WEISSBACH "kellinschriften der Achämeniden"
 تحت شماره 98 همه جا ارزش آوائی آنرا el  پذیرفته است.
سایس در نوشته خود ٌ کتیبه های مالمیر ( ایذه) و زبان دوم کتیبه های هخامنشیٌ
Prof.A.H.SAYCE "The Inscriptions of Mal-Amir and The …"
 تحت شماره 70 صفحه 664 نشانه ایلامی را بصورت (            ) با ارزش آوائی el نشان داده است ، و معادل بابلی آنرا بصورت های (   ) و (        ) معرفی کرده است، و کلمه ای را با تلفظ ru-el-pa(?) درصفحه 700 همین منبع ازسطر 15 ستون 2 کتیبه ایلامی اشکفت سلمان بدون ترجمه ذکر کرده است.
( که ظاهراً کلمه ru-el-pa از دید کامرون مخفی مانده است.)
ولی سایس درفهرست لغت خود در همین منبع صفحه 739 که به اشتباه 939 چاپ شده است. آنرا  
ELpa(?)tum ذکر میکند.
وایسباخ در گزارش خود ٌ بخش جدید آگاهی از کتیبه های شوشیٌ
F.H.WEISSBACH " NEUE BEITRÄGE ZUR KUNDE DER SUSISCHEN INSCHRIFTEN"                                                               
صفحه 751 کلمه سایس را بصورت ru-el(?)-is-muk-MEŠ آوانویسی کرده است.
نزدیکترین صورت نشانه های موجود درکتیبه های معبد چغازنبیل (   ) ، (       ) و           (  ) میباشند ، که el قرائت شده اند.
با وجود گسترده گی شناخت نشانه مورد بحث هنوز در پذیرش ارزش آوائی آن بین ایلام شناسان اختلاف است. بهمین سبب در آوا نویسی آنرا با حروف بزرگ بصورت EL نشان میدهند . ولی در تمام موارد مشاهده میگردد، که صدای صامت L یا R را درنشانه می پذیرند. که در گویش های محلی شمال خلیج فارس این دو صامت  در بسیاری موارد جایگزین یکدیگر میشوند.
در کتیبه بیستون لوحه دوم سطر55 ، 56 و65 دوبار کلمه EL-te آورده شده است.
در هر مورد بشرح ذیل عبارت شامل این نشانه را با عبارت پارسی باستان مقایسه می کنیم:
الف – عبارت پارسی باستان : سطور 74و75 صفحه 47 کتاب ٌ فرمان های شاهان هخامنشیٌ
 اَدَمشَ ئیی   اُتا   ناهم   اُتا   گوشا   اُتا   هَزانم     فراجَنم     1 چَشمَ      اَوَجَم
من اورا     هم    بینی   هم گوشها هم   زبان   همی بریدم   1چشم (را) کور کردم.
معادل ایلامی آن در کتیبه El/P2/55-56  با فرض تطبیق دومتن پارسی باستان وایلامی چنین است:
 
mu    hi   ši-um-me a-ak   ti-ut-me a-ak   si-ri   maz-zi-ya EL-te   ki-tu-ma
کور کردم  یک چشم(؟)   بر کندم      زبان      و     گوش (ها؟)    و          بینی      این(را) من
من اینرا بینی و گوشها وزبان برکندم و یک چشم کور کردم.
ب- در عبارت دوم پارسی باستان OP/p47-89 چنین است.
اَدَم     اُتا     نآهمَ      اُتا    گوشا      فراجَنَم      اُتا     شَ ئیی      1 چَشمَ        اَوَجَم
من    هم     بینی      هم     گوشها    همی بریدم   هم     اورا        1 چشم        برکندم
معادل ایلامی عبارت دوم در El/p2-65 چنین است.
mu       hi      ši-um-me     a-ak       si-ri      maz-zi      EL-te     ki-tu-ma
کور کردم     یک چشم (؟)      برکندم گوش( ها ؟)     و            بینی           این (را)   من
من اینرا بینی و گوشها برکندم ، یک چشم را کور کردم.
متاسفانه درهردو مورد عبارات معادل بابلی نو در کتیبه بیستون تخریب شده اند و قابل استفاده و استناد نیستند.
اگر دقت گردد، عبارات بالا نشان میدهند، که ترجمه از ایلامی به پارسی باستان کاملاً منطبق نیست . واین نقص در ترجمه نیز وجود دارد زیرا si-ri  در عبارت اول ایلامی  ٌ زبان ٌ و بار دیگر در عبارت دوم  ٌ گوش ها ٌ ترجمه شده است ، ونشان میدهد که در ترجمه های موجود بیشتر متن پارسی باستان ملاک ترجمه بود است . و ترتیب اسم ها در عبارات رعایت نشده اند. در عبارت پارسی باستان در هر دو مورد ، سخن از ٌ یک چشم ٌ  رفته است. با وجودیکه در معنی کلمه si-ri تردید وجود دارد. ولی مشاهده میگردد، دارای پسوند شناخته شده -ri میباشد ، که در ایلامی نو بعنوان یاء وحدت یا ٌ یک ، یکی ٌ بدرستی شناخته شده است.
مثلاً کلمه ša-ak بمعنی ٌ پسر ٌ و ša-ak-ri بمعنی ٌ پسری ، یک پسر ٌ است . چه واضح است ،  وقتی داریوش میگوید ٌ من داریوش یک پسر ویشتاسب ٌ به این معنی است، که ویشتاسب پسران دیگر نیز داشته است . یا هنگامیکه در کتیبه ٌ نسب نامه ٌ داریوش میگوید : ٌ ruhhušakri ٌ     بمعنی ٌ یک نوه پسری ٌ   خود دلیلی است بر اینکه در یک خانواده بطور طبیعی پر اولاد ایلی نوه های پسری و حتی دختری دیگر هم وجود داشته اند.
در ترجمه کینگ وتامسون صفحه 123 منبع ذکر شده در بالا ،ترجمه ایلامی تقریباً معادل متن پارسی باستان است. جز اینکه جای گوش ها وزبان عوض شده است.
آنها در کتاب خود نوشته اند:
I cut off his nose, and his tongue and his ears, and 1 put out his eyes;
ٌ من بینی و زبان و گوش های او را بریدم ، یک چشم اورا بیرون آوردم ؛ . ٌ
وایسباخ هم تقریبا متن پارسی باستان را ترجمه کرده است، او در صفحه 39 منبع ذکر شده در بالا عبارت بالا را بصورت ذیل ترجمه کرده اند.
Ich schnitt ihm Nase ohren und Zunge ab und stach ihm die Augen aus  
 
ٌ من بینی ، گوشها و زبا ن اورا بریدم و چشم او را کور کردم. ٌ
البته ایشان در همانجا پیشنهاد کرده اند ، که عبارت EL-te ki-tu-ma   بصورت    EL-te-ki tu-ma قرائت گردد.
ملاحظه می گردد ، تنها کلمه منتخب که میتواند، در ایلامی ٌ یک چشم ٌ قرائت گردد، کلمه si-ri است .
دلائل زیر این مسئله را تقویت میکند:
ریشه فعل دیدن در ایلامی ziy می باشد. که بسیار نزدیک به seyl ٌ سیل ٌ بعنی نگاه در زبان بختیاری است. و در فارسی نو هم آنرا در کلمات ٌ سیر و تماشا ، سیر و سفر .... ٌ  میتوان مشاهده کرد.
درکتیبه های ایلامی میانه( چغازنبیل) زیارتگاه si-ia-an خوانده میشود.
کلمه si-ir-ri  

تاریخ : چهار شنبه 8 ارديبهشت 1395
بازدید : 4
نویسنده : فریدون عباسی

 

 
از طرف دیگر ، با این تفکیک فعل ایلامی شناخته شده tu-ma ، چون معادل کلمه پارسی باستان adinama است . باید بمعنی ٌ میستاندم، بر گرفتمی ٌ ترجمه شود، و می باید فعل ماضی استمراری اول شخص مفرد باشد. وترجمه عبارت میتواند: ٌ من این( را) بینی و گوش ها ویک چشم برکندم، زبان بریده بر گرفتمی ، بر دروازه ام بسته همی داشته... ٌ باشد.
 
 ولی این فعل درجملات دیگر در کتیبه بیستون " دادم " ترجمه شده است . مثلاً داریوش شاه میگوید: " اهورامزدا مرا شاهی دادم ." . بنظر میرسد این فعل زمینه پیش ایلامی دارد، و در ارتباط با زبان بومیان غیر ایلامی باشد. زیرا در گویش شوشتری نیز کلمه مشابه آن do-ma معنی " دادم" را دارد. وعبارت lo-ta-ki do-ma معنی " (من به او) گنگ سانی دادم " را دارد.
 
درکتیبه ایلامی نقش رستم از داریوش pir-ra-um-pi-EL   یا bir-ra-um-bi-EL بمعنی   ٌ آشفته، بسیار آشفته ٌ آورده شده است. مشابه چنین کلمه ای درگویش شوشتری بصورت عبارت   bi(d) rombelo از نظر تحت اللفظی بصورت کلمات " بود ، ویران شده ، بسیار " معنی میشود. ومیتوان نشان داد: bi(d)  بمعنی "بود"/   rombe بمعنی ٌ ویران شده ٌ از مصدر rombidan بمعنی " فرو ریختن  ( ساختمان) " و مصًوت o از lo صفت مبالغه بمعنی "بسیار" است . وعبارت bi(d) rombelo  مفهوم  " بسیار ویران شده بود " را دارد.
 
 ولی اگر beپیشوند فعل rombidan را پیشوندتاکید فعل بپذیریم ، عبارت berombelo در حالت تاکیدی معنی" بسیار ویران شده" را میرساند،که بیشتر به ترجمه کلمه ایلامی نزدیک میشود، و نشانه be پیشوند تاکید فعل که امروزه در زبان فارسی جدید رایج است، ایلامی بودن این کلمه را مورد تردید قرار میدهد، زیرا زنجیره افعال ایلامی تقریباً اغلب با نشانه های پسوندی نشان داده میشوند، و بندرت دارای پیشوند هستند. وخود این پرسش را بوجود می آورد ،که،آیا این کلمه یک وام واژه در زبان ایلامی است؟ با توجه به کاربردگسترده کنونی پسوند -o در گویش های شمال خلیج فارس وخویشاوندی این گویشها با زبان کنونی فارسی تحقیق در این مورد شایسته نوجه است.
 
مصًوتهای پسوندی -o و -i در گویشهای شوشتری، بختیاری ، لری و در چند گویش دیگر شمال خلیج فارس  صفت  مبالغه را می سازند.
 
مثلاً در شوشتری ، mel-melo بمعنی ٌ بسیار پرمو ٌ ، بختیاری tel-lo بمعنی ٌ بسیار شکمو، بسیارشکم گنده ٌ و گویش لکی lamo " بسیار لاغر"، گویش ممسنی gapo " بسیار بزرگ" لری šarmo " بسیاربا آزرم" است.
 
جالب است گفته شود در گویش شوشتری و بختیاری یکی از شاخصه های زبان ایلامی یعنی خوشه نا همخوان -lt- نظیر holtapoon بمعنی ٌ بزور جا دادن ٌ ، golteysor بمعنی " گل شقایق ، کل لاله سرخ ،  šaltelaqo  شَلتٍلقو بمعنی ٌ بسیار بی نظم، بسیار بی بند وبارٌ  یا pelt بمعنی ٌ تفاله ٌ و کلمه pelti بمعنی ٌ کمی ، اندکی ٌ هم وجود دارد.





 
 تلفظ lo برای نشانه EL
 
به استناد دلائل مکمل زیر:
 
نشانه شناخته شده ایلامی با تلفظ lu از سوی کینگ وتامسون ارزش گذاری نشده است. و در هیچ موردی درکلماتی با مفهوم خانه و شهر بکار برده نشده است. از طرفی پذیرش ارزش های آوائی یکسان lu و lo در زبان های خط میخی امری شناخته شده است . بنظر میرسد یکی از دلائل چند صدائی بودن یک نشانه یا هم صدائی چند نشانه در این زبانها میتواند، ناشی ازکاربرد واژگان گویشهای مختلف اقوام تحت تسلط از سوی اقوام حکومتگر باشد.
 
پی پر در کتاب ذکر شده خود صفحه 59 عقیده دارد ، نشانه man ایلامی واحد مستقلی نیست ، بلکه میتواند بصورت های ma-an یا ma-en تفکیک شود.
 
جرج کامرون در کتاب فوق الذکر خود صفحه 81 عقیده دارد، en-ni  مفهوم ٌبودن، یا جائی اقامت داشتن ٌ را دارد.
 
در مورد هجای مستقل lo :
 
نشانه lo به تنهائی " در شوشتری معنی " سایبان ولب " را دارد، ولی در گویش بختیاری با تلفظ law تنها معنی " لب " را دارد، که در فهرست لغات منتشر شده این گویشها نشان داده شده اند .
 
در برخی زبانهای خط میخی جایگزینی صامت w و m بجای یکدیگررایج است ، مثلاً lam بصورت law خوانده میشود. با این استناد میتوان پذیرفت که کار Bork, Hösing, و König در پذیرش lam با توجه به تلفظ law در گویش بختیاری که مرکز اصلی ایلامی ها بود ه است ، به تلفظ درست نشانه نزدیکتر است.
 
اگرنشانه EL با تلفظ lo یا law بمعنی "لب" پذیرفته شود، از نظرتحت اللفظی مثلاً عبارت ایلامی :EL-ma-in-ti در El/B3/65 می باید بصورت " در لب باشی " ترجمه شود. و بدنبال آن سایرصورت های این فعل در ایلامی باید مشتقات فعل " در لب بودن " باشد . که در اصطلاح مردمی بصورت " تو لب بودن، تولب شدن" رایج است. آنچه در مورد این فعل مردمی فراهم گردید، چنین است:" تو لب شدن " بمعنی" دلگیر شدن، ( یا باصطلاح رایج) دمغ شدن،جا خوردن ، ترسیدن ، نگران شدن، با نگرانی در فکر شدن ، در تردید شدن ... " در حالت " تو لب شدن" بگفته افراد کهنسال لب پائین زیر لب بالا پیچیده میشود، و حالتی شبیه لب به دندان گزیدن را نشان میدهد.
 
در گویشهای مورد استناد کلمه ای مشابه lo یا law بمعنی " اندیشه" وجود نداشت ، ولی در گویش بختیاری عبارت " لولو کردن = لب لب کردن " معانی " دو دل بودن، در تردید بودن ،( برگرداندن لب زیرین بهنگام ) قهر کردن ،یا نگران بودن کودکانه " وجود دارد.
 
در مثالهای زیر:
 
در کتیبه های مختلف ایلامی هخامنشی چند زنجیره عبارات فعلی( با توجه به پیشنهاد پی پروکامرون در مورد نشانه man ) با پیشوند EL-ma بمعنی " در اندیشه"  ورشته پسوند های مختلف فعل " بودن " ترجمه شده است.  مشاهده میشود:
 
در کتیبه Na/31-32ٍEl/ نقش رستم با عبارت EL-man-ta " در اندیشه باشی" ترجمه شده است. ولی بند مربوط به این عبارت سطور 31تا 38  چنین ترجمه شده است:
 
" اگر باز" در اندیشه باشی (یا بهتر است " در تردید باشی ") "  که داریوش شاه چند کشور، آنها را درتصرف داشت؟، پیکره ها را ببین آنانکه تخت را بردوش میبرند . آنگاه خواهی دانست، آنگاه خواهی دانست.( تکرار تاکیدی) این نیزه مردی پارسی ، بسیار دور رفته است، آنگاه آنرا خواهی دانست ، مرد پارسی بسیار دور از داخل پارس جنگیده است." بنظر میرسد ، با توجه به متن، " در تردید بودن  " ترجمه مناسب تری باشد.
 
 در کتیبه ایلامی نقش رستم El/N? بالای سر مجسمه شیر عبارت El-man-ti " دراندیشه باش" ترجمه شده است. ترجمه کتیبه چنین است: " (ای) مردی ، که آن فرمان اهورامزدا( ترا) نا پسند آید،  در اندیشه باش!   (= نگران باش!) که راه راست ( را ) رها نکنی ، نافرمانی نکنی." که در اینجا" در اندیشه بودن" معنی" نگران بودن، درهراس بودن " را دارد.
 
عبارت EL-ma-in-ti در El/B3/65 با ترجمه " در اندیشه باشی " مربوط به عبارت کلی : " تو (ای) که پس(از) این شاه شوی، مردی (که) دروغگو باشد، بسیار سخت کیفر بده،اگر چنین " در اندیشه باشی"          (= تدبیرکنی) کشورم در امان است." .
 
بنظر میرسد، در عبارات بالا فعل "اندیشه کردن" بمفهوم امروزی " اندیشیدن یا تفکر کردن " محض نیست. بلکه مفهومی از " تو لب بودن" مردم عادی با معنی " بانگرانی دراندیشه بودن ،..." را دارد، و EL با تلفظ lo یا law بمعنی " لب" قابل پذیرش باشد. و مجدداً این سوال را مطرح میکند ، که آیا EL یک نشانه ایلامی است ؟ یا نشانه ای است، که همراه خود چند وام واژه را از زبانی دیگر وارد زبان ایلامی کرده است.
پایان بخش دوم
 ادامه دارد. شاد باشید.

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد

به وبلاگ من خوش آمدید

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 54
بازدید دیروز : 247
بازدید هفته : 1190
بازدید ماه : 7991
بازدید کل : 91639
تعداد مطالب : 64
تعداد نظرات : 143
تعداد آنلاین : 1


RSS

Powered By
loxblog.Com